هیجانات دقیقا چه هستند

دانشمندان می گویند: ما هنوز نمی دانیم که هیجانات دقیقا چه هستند !!!

یک دانشمند عصب شناختی توضیح می دهد که چرا ما نیاز به راه های بهتری برای صحبت در مورد هیجانات داریم!

طبق نظر رالف آدولف و دیوید اندرسون، استادان علوم اعصاب در Caltech : ما هنوز نمی دانیم که هیجانات دقیقا چه هستند !!! آنها که نویسندگان کتاب “عصب شناسی هیجان” هستند، معتقدند فیلم سینمایی Inside Out یک فیلم جذاب و خلاقانه است، که کارگرد های معمول را به خوبی، اما هیجانات را نادرست به تصویر کشیده است. 

 در ادامه شما را دعوت به خواندن بررسی انیمیشن های روانشناسی ؛ inside out می نمایم

هنگام تماشای این انیمیشن شما فکر می کنید: فقط چند هیجان اولیه وجود دارد و هیجانات عمدتا علل خارجی دارند و نوعی رفلکس هستند و هیجانات خاص باعث رفتارهای خاص می شود. به طور خلاصه فکر می کنید که ما خیلی بیشتر از چیزی که واقعا هست درباره ی هیجانات می دانیم. آدولف می گوید: ما فکر می کنیم که در شناخت هیجاناتمان متخصص هستیم، زیرا آنها را احساس می کنیم، ما احساس خوشحالی، غم یا عصبانیت می کنیم.

آدولف و اندرسون می گویند: زمانی که پای عصب شناسی هیجان به میان می آید به یافته های هیجان انگیزی برمی خوریم، اما ما هنوز فاقد یک درک پایه از هیجان هستیم. آدولف در مصاحبه ای که با verge انجام داده است، به سوالات بزرگی که درباره ی هیجانات بی پاسخ مانده اند و اینکه چرا همه درباره ی هیجانات اشتباه می کنند، پاسخ داده است. این مصاحبه به طور خلاصه به شرح زیر است:

اول از همه، من کنجکاو هستم که بدانم: برخی از سوالات بی پاسخ که هنوز در مورد علم هیجانات وجود دارد چیست؟

آدولف: خوب، یکی اینکه “چند هیجان در ما وجود دارد؟” و سپس: هیجان چیست؟ بسیاری از نظریه ها بر روی سوال دوم متمرکز شده اند و کمتر به سوال اول رسیدگی کرده اند. در حال حاضر ما پاسخ هیچ یک از این سوالات را نمی دانیم و هنوز فاصله ی بسیاری تا درک چگونگی دسته بندی هیجانات داریم.

آیا هیجانات ما فقط شامل شادی، غم، ترس، خشم و انزجار است؟ یا ابعاد وسیعتری وجود دارد؟ پس حسادت و شرم چه می شوند؟ این موضوع به فرهنگ هم مربوط می شود. من آلمانی هستم، و در آلمان ما schadenfreude داریم. در حال حاضر  در زبان انگلیسی معادلی برای آن وجود ندارد. پس زمانی که صحبت از طبقه بندی علمی هیجانات می شود، مولفه های فرهنگی و زبانی اهمیت بالایی پیدا می کنند.

یکی از ایده های کلیدی کتاب تان این است که دانشمندان زمانی که در مورد “هیجانات” صحبت می کنند، به اندازه کافی روشن و واضح نیستند و این مانع از ایجاد درک صحیح می شود. می توانید توضیح دهید که این به چی معنی است؟

اگر صحبت های روانشناسان یا عصب شناسان را درباره ی هیجانات بشنوید، متوجه خواهید شد که آنها مفاهیم و رویکردهای بسیار متفاوتی دارند، اما در حال صحبت در مورد موضوع یکسانی نیستند و این را مشخص هم نمی کنند. در واقع چارچوب خوب یا تعریف دقیقی وجود ندارد.


همچنین بخوانید: اگر کودک رابطه ی جنسی پدر و مادرش را دید ، چه باید کرد؟


نگاهی به حالت ترس بیاندازیم، در حیوانات ما می توانیم مدارهای عصبی و آنچه در مغز اتفاق می افتد و باعث می شود که آنها فرار کنند را مطالعه کنیم. انسان نیز این حس آگاهانه و ذهنی ترس را دارد، اما ما نمی دانیم که چگونه این احساس را به درستی اندازه گیری کنیم. وقتی که به احساس ترس فکر می کنیم، انواع مختلفی از افکار را در سر خود داریم و این کاری نیست که حیوانات انجام می دهند. آنها درمورد ترس فکر نمی کنند، بلکه فقط می ترسند!

بنابراین هنگامی که ما در مورد ترس صحبت می کنیم، چندین فرایند چندگانه درگیر هستند. بخش اول که مطالعه ی آن آسان تر هم هست،  وضعیت بیولوژیکی یک هیجان، به جای تجربه آگاهانه آن یا فکر کردن به ترسیدن است. رشته های دیگر بدون مشکل زیادی این تمایز را ایجاد می کنند.

یک نمونه از رشته های دیگری که این تمایز را ایجاد می کنند چیست؟

دانشمندانی وجود دارند که بینایی را مطالعه می کنند. آیفون من دارای دید ماشینی و تشخیص چهره است، اما به نظر نمی رسد هیچ کس فکر کند که آیفون من یک تجربه بصری آگاهانه دارد. بنابراین بسیاری از علوم اعصاب در مورد چگونگی دیدن و چگونگی کارکرد چشم و شبکیه و کورتکس بینایی مطالعه می کنند، اما هیچکدام از آنها در مورد تجربه آگاهانه ی دیدن حرفی به میان نمی آورند.


همچنین بخوانید: مطالعات جدید رابطه بین اختلال خودایمنی و روان پریشی را تایید می کند!


ما باید در مطالعه ی هیجانات هم همین کار را انجام دهیم. فرآیند ها را جدا از تجربه ی آگاهانه مطالعه کنیم. این به این معنی نیست که تجربه آگاهانه بی اهمیت است یا اینکه نباید مورد مطالعه قرار گیرد، ما فقط باید این دو را از هم جدا کنیم.

بنابراین شما فکر می کنید که ما باید اسم آن را عوض کنیم و دیگر از کلمه ی “هیجان” استفاده نکنیم؟

خیر، فقط این لفظ را به روشنی و واضح به کار ببرید. در حال حاضر، افراد در مورد موضوعاتی که درباره ی آنها صحبت می کنند، واضح و روشن نیستند. ممکن است کتابی درباره ی هیجانات بخوانید که نویسنده ی آن درباره ی چیزی صحبت می کند که کاملا متفاوت از نظر دیگران است. آنها فکر می کنند که درباره ی موضوع یکسانی صحبت می کنند در حالی که درباره ی موضوعات کاملا متفاوتی صحبت می کنند.

هیجانات بسیار مهم هستند و ما بجای جلو رفتن باید یک قدم به عقب برگردیم و به یک درک پایه برسیم.مخصوصا در حال حاضر که روش های بسیار قدرتمندی مانند اپتوژنتیک (استفاده از نور برای کنترل سلول ها) در موش ها و یا fMRI برای اسکن مغز انسانها را دارا هستیم.

آیا تحقیقات جدیدی در مورد “هیجان” وجود دارد که درباره ی آن هیجان زده باشید؟

شما می توانید نتایج بسیار جالبی را با این دو روش دریافت کنید. به عنوان مثال، دیوید اندرسون نشان داده است که می شود به صورت بسیار دقیق فعالیت تعداد کمی از سلول های مغز موش را کنترل کرد و کاری کرد که پرخاشگرانه رفتار کنند. این یک یافته قدرتمند است. چیزهای جالب دیگر با fMRI کشف شده است، مانند اینکه می شود الگوی فعالیت مغز را دریافت و کشف کرد که یک هیجان خاص ممکن است چه احساسی ایجاد کند.

اما بازهم این چه معنایی می دهد و چگونه می توان آن را تفسیر کرد؟ با توجه به مثال موش، آیا شما واقعا یک هیجان را برمی انگیزید یا فقط یک رفتار را ایجاد می کنید؟ ما باید یک دانش پایه در مورد اینکه هیجانات چه هستند ایجاد کنیم تا بتوانیم یافته هایمان را تفسیر کنیم. کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد.

ممکن است به مطالعه ی این مطالب هم علاقمند باشید: