اثر توافق کاذب؛ چرا فکر میکنی دیگران هم مثل تو فکر می کنند؟!
روانشناسی

اثر توافق کاذب؛ چرا فکر میکنی دیگران هم مثل تو فکر می کنند؟! 

کدام یک از این ها را ترجیح میدهی؟ موسیقی دهه ی 1960 یا دهه ی 1980؟ فکر میکنی پاسخ عموم مردم به این سوال چیست؟ بیشتر مردم نظر خود را به دیگران هم تعمیم می دهند. تعمیم جز به کل. اگر به دهه ی شصت علاقمند باشند، ناخودآگاه تصور می کنند که بیشتر هم رده هایشان نیز همین گونه فکر می کنند. این موضوع برای طرفداران دهه ی هشتاد نیز صادق است. ما غالبا هم عقیده بودن دیگران به خودمان را بیش از اندازه تخمین می زنیم و باور داریم که احساسات و تفکرات دیگران نیز کاملا با ما همسو است. به این خطا، اثر توافق کاذب گفته می شود.


همچنین بخوانید: خطای عمل؛ چرا نشستن و صبر کردن شکنجه است؟


روان شناس دانشگاه استنفورد، لی راس، برای اولین بار در سال 1977 به این موضوع اشاره کرد. او یک تابلو ساندویچی با مضمون “در ساندویچی جو غذا بخورید” درست کرد به صورت تصادفی از بعضی دانشجویان خواست تا با لباس های مبلغ آن دور دانشگاه بگردند.

آن ها همچنین باید تخمین می زدند که چه تعداد دیگر از دانشجویان حاضرند همین کار را انجام بدهند. کسانی که برای پوشیدن این علامت اعلام آمادگی کرده بودند، تصور می کردند که عمده ی دانشجویان (62 درصد) با آنها هم عقیده اند. از سوی دیگر، کسانی که محترمانه این پیشنهاد را رد کرده بودند نیز باور داشتند که بیشتر دانشجویان (67 درصد) انجام این کار را احماقه می پندارند. در هر دو صورت، دانشجویان خود را در اکثریت جامعه تصور می کردند.

اثر توافق کاذب در انجمن های داوطلب و حزب های سیاسی هم که دائما جمعیت طرفداران خود را بیش از اندازه تخمین می زنند، رواج دارد. یک نمونه ی آشکار آن، گرمای کره ی زمین است.هر چقدر که موضوع را بحرانی بگیری، احتمالا فکر می کنی که دیگران نیز با تو هم عقیده اند. همین طور اگر سیاستمداران از نتیجه ی انتخاباتی مطمئن باشند، موضوع به یک خوش بینی کورکورانه محدود نمی شود، بلکه آن ها نمی توانند محبوبیت خود را همان قدر که هست،بلکه هم کمتر ببینند.


همچنین بخوانید: توهم بدن شناگر؛آیا دانشگاه هاروارد شما را باهوش تر جلوه می دهد؟


هنرمندان از این هم بد تر اند. آن ها در 99 درصد پروژه های جدید انتظار دارند موفقیتشان بیشتر از قبل باشد. یک مثال شخصی: من کاملا قانع شده بودم که کتاب عالمگیری کووید 19 نوشته ی اسلاوی ژیژک به فروش بیش از اندازه ی جهانی خواهد رسید. چرا که این فرد، مشهور ترین فیلسوف در قید حیات جهان است. خب راستش این کتاب به فروش جهانی رسید. اما آنگونه که من تصور می کردم، نشد. یعنی مردم نظرشان چیز دیگری بود. این، همان اثر توافق کاذب است.

اثر توافق کاذب

البته دنیای تجارت هم به همین میزان در معرض چنین نتیجه گیری های اشتباهی است. این که یک دپارتمان تحقیق و توسعه گمان کند که محصولش جذاب است به این معنا نیست که مشتری ها هم نظر مشابهی خواهند داشت. شرکت هایی که افرادی با دانش فنی بالا را استخدام می کنند هم در معرض این اثر توافق کاذب هستند. مخترعان هم شیفته ی ویژگی های کارآمد محصولات خود می شوند و به اشتباه باور می کنند که مشتری هایشان نیز همینگونه فکر می کنند.

این اثر توافق کاذب به دلیل دیگری نیز جالب است. اگر دیگران با ما هم نظر نباشند، ما آن ها را اشخاصی “غیر عادی” می پنداریم. شرکت کنندگان در آزمایش راس نیز همین عقیده را داشتند؛ دانشجویانی که نشان ساندویچی را پوشیدند، کسانی را که این کار را نکرده بودند از خود راضی و بی مزه حطاب می کردند، در حالی که دسته ی دیگر، آن ها را عده ای ابله و عاشق جلب توجه می پنداشتند.


همچنین بخوانید: خطای بقا! چرا باید به قبرستان ها سری بزنی؟


اعتقاد به این که وقتی انسان های بیشتری یک عقیده را باور داشته باشند آن عقیده بهتر است. این نیز یکی از خطاهای رایج اندیشه است که در مطالب بعدی توضیح خواهم داد. خطای تایید اجتماعی. اما آیا اثر توافق کاذب نیز این چنین است؟ خیر.

تایید اجتماعی یک راهکار بقای تکامل یافته است. پیروی از عموم در صد هزار سال اخیر بیشتر از اینکه برای ما دردسر باشد، نجات بخش بوده است. درمورد اثر توافق کاذب هیچ عامل موثر خارجی ای دخیل نیست. اما با این حال، هنوز هم کارکرد اجتماعی دارد و به همین خاطر است که تکامل، آن را از بین نبرده است. مغز انسان برای شناسایی حقیقت ساخته نشده؛ بلکه هدف این است که تا می تواند از خود فرزند به جای بگذارد.

هر کسی که شجاع و منطقی به نظر می رسد (به لطف اثر توافق کاذب) یک جلوه ی مثبت از خویش ایجاد می کند، مقدار نامتناسبی از منابع را بدست می آورد و به همین دلیل احتمال منتقل کردن ژن های خود را به نسل بعدی افزایش می دهد. تردیدکنندگان به این قضیه، جذابیت فیزیکی کمتری داشتند.

در نتیجه، فرض کن جهان بینی ات با عموم مردم متفاوت است. به علاوه، فکر نکن کسانی که طرز تفکر متفاوتی دارند، احمق اند. با این کار فقط بیشعوری خودت را به همگان اثبات می کنی. قبل از اینکه اعتمادت را به آن ها از دست بدهی، فرضیات خودت را زیر سوال ببر.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

بخش های ضروری علامت گذاری شده اند *