نقد فیلم جاستیس لیگ

اینکه چندماه قبل از انتشار فیلم، دنیا را با تبلیغات و بی شمار تریلر و تیزر با محوریت جوکر و بتمن و فضای آخرالزمانی کر کنی یک چیز است، و اینکه به طرز خجالت آوری جمع بندی فیلم ات بیشتر از یک اصلاحیه چهارساعته نباشد هم یک چیز دیگر، البته که این کارها فقط از جناب زک اسنایدر بر می آید! با ما در نقد فیلم جاستیس لیگ زک اسنایدر همراه باشید.

به طرز بی شرمانه ای بد است! به طرز کلافه کننده ای طولانی است، همه ما دوباره گول خوردیم! دارم درباره نسخه اسنایدرکات حرف میزنم! از همان اول هم مشخص بود که روی کاغذ، این فیلم بهتر از افتضاح قبلی جاس ویدون بود، اما این همه هشتگ و بودجه و بوق و کرنا فقط همین بود؟ ما که از همان اول میدانستیم این نسخه بهتر خواهد بود! پس پرداخت شخصیت ها، سیر روایی درست، اکشن های تمیز و هزار و یک دلیل برای اینکه به این نسخه امیدوار شویم کجا رفتند؟ بی خیال شوید، همان اول هم نباید به اسنایدر اطمینان میکردیم.


همچنین بخوانید: فاز چهار دنیای سینمایی مارول ؛ ده اشتباهی که مارول تا الان انجام داده!


چندسال پیش بود که نسخه اوریجینال لیگ عدالت بدون رهبری زک اسنایدر اکران شد و خب یک افتضاح به تمام معنا بود، طرفداران هشتگ های زیادی ایجاد کردند و بالاخره به طور رسمی اعلام شد که نسخه ای کامل و بدون دخالت کمپانی برادران وارنر به رهبری زک اسنایدر تولید و منتشر خواهد شد. میدانیم که غم از دست دادن فرزند خیلی سخت است و زک اسنایدر بدون دستمزد این فیلم را ساخته است تا ادای دینی به طرفداران داشته باشد، اما بیایید فیلم را از جنبه فنی و نه احساسی بررسی کنیم: نسخه اسنایدر فیلم بدی است اما بهترین فیلم اسنایدر است و قطعا بهتر از نسخه قبلی است!

اولین و جدی ترین و غیرقابل اصلاح ترین و مهم ترین مشکل فیلم لیگ عدالت نه در جلوه های ویژه اش نهفته است و نه در هنر کارگردانی زک اسنایدر. مشکل اصلی فیلم این است که برپایه نسخه سال 2017 ساخته شده و درواقع آن نسخه از بیخ و بن کج است. پس چه انتظاری میشود از این نسخه داشت؟

نسخه سال 2017 فیلم بدی بود و این بد بودن از اساس فیلم بود، یعنی از هدف ساخت فیلم، از داستان و حفره های بی شمار اش. حالا زک اسنایدر از همان فیلم مشکل دار سال 2017 اش، یک فیلم چهارساعته بیرون کشیده است، پس خودتان حدس بزنید دارم از چه حرف میزنم. فیلم قبلی از تمامی جهات مشکل دار بود، نه فیلمنامه منسجمی داشت، نه سکانس های اکشن مفرحی داشت، نه شوخی های بامزه ای داشت و نه یک فیلم سرگرم کننده بود. یعنی حتی سازندگان نتوانسته بودند یک فیلم سرگرم کننده بسازند!

زک اسنایدر را به عنوان کارگردانی میشناسیم که علاقه وسواس گونه ای به هرچه سینمایی تر کردن لحظات دارد، و همچنین اینکه از سر و روی شخصیت هایش نکبت ببارد. بنابراین وی نوید یک فیلم تاریک ابرقهرمانی خوب چهارساعته را میداد که نه تنها نتوانسته به هیچ کدام عمل کند بلکه بعضی مواقع آدم احساس میکند به شعورش توهین شده است. این جمله را اشتباه برداشت نکنید، منظورم از خود فیلم نیست، نه، فیلم اسنایدر هر چقدر هم که بد باشد اما سکانس های بی منطق فیلم های قبلی اش را ندارد، بلکه منظورم این است که اگر به انتظار یک فیلم ابرقهرمانی تاریک قصد تماشای آن را دارید، همین حالا بی خیال شوید. نسخه اسنایدر بیش از یک فیلم معمولی ابرقهرمانی نیست. اما خب تریلر ها و صحبت های اسنایدر خلاف آن را وعده میدادند، نه؟


همچنین بخوانید: چرا موسیقی فیلم های مارول بسیار خسته کننده هستند؟


نقد فیلم جاستیس لیگ ؛ موسیقی

اولین مشکل فیلم به موسیقی اش مربوط میشود، من نمیدانم چرا زک اسنایدر این قدر به استفاده از موسیقی های حماسی در فیلم هایش و مخصوصا این یکی، علاقه دارد؟ از همان تیتراژ و سکانس های ابتدایی فیلم این موسیقی شروع میشود و تا آخر فیلم هم ادامه دارد. اگر قرار است که موسیقی وسیله ای برای هرچه بیشتر دراماتیزه کردن سکانس ها باشد که خب این راهش نیست. برای مثال به عنصر موسیقی در فیلم های “کریستوفر نولان” توجه کنید، هر لحظه که موسیقی ای پخش میشود، جدای از کیفیت ماورائی ساخت آنها، ما به عنوان مخاطب احساس تنش میکنیم. حتی در فیلمی مانند “تنت” که موافق و مخالف های بسیاری داشت، و اینکه عده ای از منتقدان حتی سکانس های اکشن آن را بی احساس توصیف میکردند، اما باز هم منکر تاثیر دیوانه وار موسیقی متن به کار رفته در آن نمیشدند.

فیلم های سه گانه ی تکمیل نشده

خب وقتی تقریبا تمام سکانس های اکشن فیلم اسنایدر بی احساس و یکبار مصرف هستند، لااقل باید منتظر شنیدن یک موسیقی خوب روی آن سکانس ها باشیم. اما دریغ از حتی یک لحظه که در آن بتوانیم احساس آرامش کنیم. اما این فقط مشکل اصلی این بخش نیست، مشکل اصلی جایی است که این موسیقی ها از جایی به بعد کلافه کننده میشوند و تمهیدات کارگردان در استفاده از موسیقی در فیلم، کاری جز کلافه کردن شما نمیکنند.

یکی از این موارد به ظاهر خلاقانه در فیلم به این مورد مربوط میشود که برای هر ابرقهرمان یک تم موسیقی خاص پخش میشود. اما این مورد جایی عصبانی کننده میشود که اسنایدر هروقت که یه شخصیت “واندروومن” کات میزند شاهد پخش یک تم موسیقی مخصوص آمازونی هستیم. خب این مورد هیچ اشکالی ندارد و حتی باعث میشود که واقعا خلاقیتی در فیلم و سکانس های اکشن فیلم ایجاد شود، اما اگر این موسیقی چندصد بار در فیلم با کوچکترین تکانی از  سوی واندروومن پخش شود، خب واقعا روی اعصاب میرود. حتی این مشکل جایی شدیدتر میشود که موسیقی برای اسنایدر حکم یک سخنرانی اجباری برای تحت تاثیر قرار دادن افراد را پیدا میکند.


همچنین بخوانید: نقد و بررسی فیلم هشتصد نفر ؛ پرفروش ترین فیلم 2020


وقتی یک سکانس احساسی هیچ حسی در بیننده ایجاد نمیکند، اسنایدر با اجباری تحسین برانگیز و غبطه آمیز، با کمک انواع و اقسام موسیقی های حماسی و احساسی کاری میکند که شما به غریزه احساسی تان شک کنید و با خودتان بگویید: آیا واقعا این سکانس احساسی بود یا من چیزیم شده؟ این مورد یکی از اشکالات واضخ فیلم است. به عنوان مثال وقتی واندروومن داستان اتحاد قبایل سه گانه را برای بتمن تعریف میکند، ما به عنوان مخاطب هیچ حس حماسی و یا غبطه آمیزی نسبت به این کاری که آنها کردند نداریم، اما موسیقی در فیلم تبدیل به یک پوشش زیبا برای بدنه بی روح سکانس های فیلم میشود. گفتم بی روح و بگذارید از همینجا به مشکل بعدی فیلم برسیم: اتمسفر تاریک قلابی و مصنوعی.

نقد فیلم جاستیس لیگ ؛ لحن و اتمسفر

مشکل همیشگی فیلم های زک اسنایدر به لحن و اتمسفر تاریک شان مربوط میشود. درواقع تعداد کمی از منتقدان و مخاطبان از لحن تاریک فیلم های او شکایتی ندارند. تقریبا اکثر افراد این لحن را در فیلمهای اسنایدر غیر ضروری و اجباری توصیف میکنند و دل خوشی از آن ندارند. بارز ترین و مشهورترین نمونه اش در فیلم “بتمن علیه سوپرمن” قابل مشاهده است. فیلمی که از نظر منتقدان شکست سختی خورد(مانند تمام فیلم های قبلی اسنایدر) و هم مخاطبان دوستش نداشتند. اتمسفر بی نهایت مصنوعی فیلم بتمن علیه سوپرمن در حالی به یکی از ریشه دارترین مشکلاتش تبدیل شد که همین قضیه نیز در مورد جاستیس لیگ صدق میکند.

فیلم های زک اسنایدر مشکلاتی دارند که جدید نیستند، بلکه ریشه در فرمت فیلمسازی زک اسنایدر دارند. از همین پاراگراف میتوان به راحتی به جمع بندی قابل اطمینانی رسید که تکلیفمان را با این فیلم روشن میکند: فیلم جاستیس لیگ یک اصلاحیه چهارساعته باب طبع طرفداران دو آتشه دی سی و اسنایدر است و حتی فراتر از صرفا معمولی هم ظاهر نمیشود، این وسط مشکلات ریشه دار سبک فیلمسازی اسنایدر را هم به آن اضافه کنید.

نقد فیلم جاستیس لیگ ؛ فیلمنامه

مشکل بعدی فیلم که بهبودهای قابل توجه ای هم داشته به فیلمنامه و شخصیت پردازی مربوط میشود. نسخه سال 2017 اصلا چیزی به نام فیلمنامه و پرداخت شخصیتی نداشت. اما اسنایدر حالا با فراغ بال و زمان چهار ساعته فیلمش، توانسته یکی دو خط داستانی را عالی از آب دربیاورد. بنابراین میتوان متوجه شد که بزرگترین نثطه قوت فیلم، که البته کمکی به همچنان ضعیف بودن فیلمنامه نمیکند، همین شخصیت پردازی است.


همچنین بخوانید: پنج دلیل برای تماشای انیمه attack on titan ؛ یکی از برترین انیمه‌های تاریخ


شخصیت های سایبورگ، و استپن وولف به عنوان آنتاگونیست داستان، دو خط داستانی خوب دارند که حداقل تماشای برخی سکانس ها را قابل تحمل میکند. سایبورگ به عنوان کسی که بدنش را از دست داده و هویتش را نیز به همراه آن گم کرده است، به دنبال راهی است تا خودش را پیدا کند. پدرش نیز که مسئول این اتفاقات است باید او را آرام کند و خوی وحشی پسرش را رام کند. این رابطه در فیلم واقعا خوب از آب در آمده و وقتی سکانسی احساسی با محوریت سایبورگ را تمشا میکنیم، کاملا بر لحن سکانس واقفیم. همین قضیه نیز در مورد استپن وولف، غول بی شاخ و دمی که فقط و فقط قصد نابودی انسانها را دارد نیز صدق میکند.

استپن وولف به عنوان فردی شناخته میشود که نه تنها قصدش از نابودی زمین، دیوانگی بی حد و حصرش نیست بلکه به این دلیل است که میخواهد به خانواده اش برگردد، اشتباهاتش را با سرافراز کردن آنها جبران کند. سکانسی که استپن وولف متوجه میشود که باید برای جبران اشتباهاتش، چندصد هزار تمدن دیگر را نیز به خاک و حون بکشد و به دارکساید پیشکش کند فوق العاده است. فقط کافی است به میمیک صورت و نگرانی توام با دلسردی استپن وولف نگاهی دوباره بیاندازید تا متوجه این مورد شوید.

اما افسوس که بهبود در شخصیت ها فقط تا اینجا دوام می آورد  و جوک های بی ربط، بی مزه و در جای اشتباه شخصیت فلش تمام اثرات این دو خط داستانی را از بین میبرد و اسنایدر نیز تلاشی برای از یک بعدی در آوردن شخصیت هایش نکرده است.

نقد فیلم جاستیس لیگ ؛ کارگردانی/سکانس های اکشن

مورد بعدی به کارگردانی و سکانس های اکشن مربوط میشود. اصولا همانطور که در پاراگراف های قبلی نیز توضیح داده شد، سبک فیلمسازی زک اسنایدر عموما باعث مشکلات عدیده ای میشود. یکی دیگر از آنها مربوط به اسلوموشن های بی جا و فوق العاده طولانی در فیلم است، مورد دیگر به استفاده اسنایدر از عنصر هیجان ناگهانی و کاذب به جای پرداخت آن مربوط میشود. تقریبا سکانسی را در فیلم نمیتوانید پیدا کنید که به نوعی یک لحظه هیجانی نباشد. درواقع این اصرار بیش از اندازه اسنایدر در فیلم باعث نوعی از نفس افتادن فیلم و حتی تکراری شدن صحنه ها شده است. جدای از اینکه بیشتر سکانس های فیلم، حتی مهم ترین هایشان بعد از مدتی از یاد میروند، نحوه شروع و پایان هر سکانس نیز تقریبا تکراری صورت میگیرد.


همچنین بخوانید: معرفی سریال Bridgerton ؛ سرگرم کننده، اما به چه قیمت؟


ابتدا زمینه چینی کوتاهی به وسیله توضیحات شفاهی کاراکترها به مخاطب داده میشود، سپس موسیقی فیلم کم کم اوج میگیرد، چند نمای سینمایی را مشاهده میکنیم و در نهایت سکانس با یک غافلگیری یکبار مصرف به پایان میرسد. مثلا سکانس بمب گذاری اوایل فیلم را به یا بیاورید. ابتدا چند نما از افراد تروریست به ما نشان داده میشود، سپس موسیقی کم کم اوج میگیرد و وارد شدن پلیس به قضیه نیز همه چیز را هیجانی تر میکند. سپس واندروومن چند دیالوگ رد و بدل میکند و شاهد یک جنگ بین وی و تروریستها هستیم. لحظه هیجان انگیز اختتامیه نیز به منفجر شدن موزه توسط واندروومن اختصاص پیدا میکند.

اسلوموشن های طولانی را نیز با قضیه اضافه کنید تا کم کم به این نتیجه برسید که این مورد، یک تاکتیک عمدی از سوی اسنایدر برای هر چه طولانی تر کردن زمان فیلم است. مورد آخر نیز به جلوه های ویژه مربوط میشود. نسخه سال 2017، از این لحاظ عملکرد فوق العاده فجیعی داشت. تماشای سکانس های اکشن فیلم، مخاطب را به یاد گرافیک بازی های کنسول های نسل شش و هفت می انداخت. اما نسخه زک اسنایدر از همه لحاظ عملکرد شسته و رفته تری دارد. هرچند این به آن معنا نیست که نسخه اسنایدر بدون اشکال است. در واقع جلوه های ویژه به کار رفته در نسخه اسنایدر در بهترین حالت متوسط است و باز هم عملکرد چشم نوازی ندارد.

نقد فیلم جاستیس لیگ ؛ جمع بندی

در پایان، به عنوان جمع بندی، همان جمله اواسط نقد را دوباره بازگو میکنم: فیلم جاستیس لیگ یک اصلاحیه چهارساعته باب طبع طرفداران دو آتشه دی سی و اسنایدر است و حتی فراتر از صرفا معمولی هم ظاهر نمیشود، این وسط مشکلات ریشه دار سبک فیلمسازی اسنایدر را هم به آن اضافه کنید. درواقع جاستیس لیگ فیلمی است که واقعا صرفا معمولی است. نه روی دست اونجرز بلند میشود و نه آینده دنیای سینمایی دی سی را مورد انتظار تر میکند.

در هنگام تماشای فیلم مدام این حس را به بیننده ای که صرفا به دلیل “ترند” بودن فیلم آن را تماشا کرده است(مخصوصا حربه تبلیغاتی جوکر که در نهایت بیشتر از دو دقیقه در فیلم حاضر نبود!) و پیش زمینه خوبی هم از اتفاقات اخیر دارد منتقل میکند که تلاش اسنایدر تماما صرف این شده است که طرفداران از فیلم خوششان بیاید. درواقع جاستیس لیگ، فیلمی برای طرفداران است و این جمله در عین حال که میتواند بهترین تعریف برای عده ای از افراد باشد، میتواند جکم یک دهن کجی به دیگر افراد هم باشد. جاستیس لیگ زک اسنایدر، نه به مقدار قابل توجه ای ثابت میکند که اسنایدر گزینه ایده آلی برای ادامه دادن دنیای سینمایی دی سی است و نه خودش را از این همه هجمه و هایپ کاذب و سر و صداهای کرکننده اطرافش بیرون میکشد.

نظرتان راجع به فیلم چیست؟ آیا اسنایدر توانسته طرفداران را راضی کند؟ مثل همیشه نظرات خود را با ما درمیان بگذراید.

در ادامه بخوانید:

نگاهی به بهترین فیلم های تاد فیلیپس ؛ کارنامه ای با معدل جوکر!