نقد و بررسی فیلم فانوس دریایی The Lighthouse ؛ سقوط تدریجی واقعیت
سینما و تلویزیون

نقد و بررسی فیلم فانوس دریایی The Lighthouse ؛ سقوط تدریجی واقعیت 

نقد و بررسی فیلم فانوس دریایی The Lighthouse

با ما در نقد و بررسی فیلم فانوس دریایی The Lighthouse همراه باشید، فانوس دریایی فیلمی در ژانر درام، روانکاوانه و وحشت است. قبل از نقد و بررسی نگاهی به عوامل فیلم خواهیم انداخت.

عوامل فیلم

کارگردان: رابرت اگرز

فیلمنامه نویس: رابرت اگرز، مکس اگرز

بازیگران: ویلم دفو، رابرت پتینسون

خلاصه داستان: دو مامور نگهدارنده ی فانوس دریایی سعی می کنند عقلشان را در حالی که به وظایفشان در جزیره ای کوچک و اسرارآمیز عمل می کنند حفظ کنند…


همچنین بخوانید:

نقد و بررسی فیلم little women ; فمنیستی ترین فیلم سال

نقد و بررسی فیلم ۱۹۱۷ ; مرگی میان شکوفه های گیلاس!


نقد و بررسی فیلم فانوس دریایی The Lighthouse

(هشدار! نقد زیر جزییاتی کلیدی و تاثیرگذار از داستان فیلم را لو می دهد)

هنرمندان پس از پایان دوران ایده های بکر و آفرینش آثاری کاملا نو به دو دسته تقسیم شدند، افرادی که با زاویه ی دیدی جدید به ایده های قدیمی نگاه می کردند و آنهایی که وارد قلمروی بازآفرینی ها، اقتباس ها و برداشت های آزاد شدند. البته که معدود ایده های بکری هم بودند که در این سال ها نبوغ آفرینندگانشان را به رخ می کشیدند، اما جریان اصلی هنر تا همین امروز توسط این دو گروه پیش برده شده است.

حالا به نظر می رسد وارد دوران تلفیق ایده ها شده ایم آثار گذشته در ذهن آفرینندگان جدید از هم فرو پاشیده و به هم آمیخته شده اند و به عنوان کدهایی قدیمی وارد دی ان ای آثار جدید شده اند.

رابرت اگرز کارگردان جوان فیلم فانوس دریایی در فیلمنامه ای که به همراه برادرش مکس اگرز نوشته اند دست به چنین کار حیرت انگیزی زده اند آنها فیلم فانوس دریایی را با فرمی خاص و همراه با ارجاعات فراوان خرد خلق کردند.

فیلم فانوس دریایی با تصاویر سیاه و سفید و نسبت تصویر 1:1.19 (تصویر مربعی) مثل آنچیزی که از آثار سینمای کلاسیک در ذهنتان دارید به سراغتان می آید. ماجرای آن در جزیره ای کوچک جریان دارد که در آن یک فانوس دریایی قرار دارد.

افریم وینسلو/توماس هاوارد با بازی رابرت پتنسون و توماس اویک با بازی ویلم دفو مسئول نگهداری از آن هستند.

نقد و بررسی فیلم فانوس دریایی The Lighthouse

آنها در همان نمای آغازین که با تار و پود و ظاهر قدیمیشان در دوربین خیره شده اند و رفتن کشتی را که تنها راه ارتباطی با جزیره است نظاره می کنند وارد ذهن ما می شوند. المان های معرف جزیره از صدای شیپور تا صدای دریا و باد و مرغ های دریایی آنقدر قویند که شما را به خوبی وارد اتمسفر جزیره می کنند.


همچنین بخوانید: نقد و بررسی فیلم pain and glory ; دردی عمیق تر از افتخار!


تحمل ناپذیری حسی است که از همان بدو ورود با کمی چاشنی طنز به مخاطب منتقل می شود افریم باید در انزوای کامل یک زندگی اشتراکی را با توماسی بگذراند که رییس او، هم اتاق او و همدم اجباری اوست.

توماس رییسی است که دائما در همه حال و به همه شکل به جز در لحظات مستی در حال دیکته کردن خود به عنوان کسی است که قدرتمند است.

او با تعریف کردن سرنوشت کسی که افریم به جای او آمده است یک هشدار زود هنگام می دهد که افریم هم می تواند سرنوشتی مشابه داشته باشد و البته که به شکلی وسواس گونه اجازه نمی دهد کسی به جز خودش به سراغ فانوس دریایی برود.

فیلم مسیرش را از ورود به قلمروی رویا شروع می کند و پیش می رود تا اینکه تمام قد وارد محدوده ای سورئال می شود.

اگر بخواهیم نقطه ای را برای شروع روند سقوط تدریجی واقعیت انتخاب کنیم قطعا آن نقطه جایی است که افریم در شکاف تخت یک مجسمه ی چوبی با شکل و شمایل یک پری دریایی پیدا می کند و پیش خود نگه می دارد و پس از یک روز طولانی و سخت در حالی که توماس را می بیند که کنار فانوس دریایی است  کنار آب قدم می زند و جنازه ای درآب می بیند و به سمتش می رود و ناگاه از خواب می پرد!


همچنین بخوانید: نقد و بررسی فیلم the irishman (مرد ایرلندی) ; اسکورسیزی خارج از سینما


کار در فانوس دریایی لحظه به لحظه طاقت فرساتر می شود و تحمل توماس که روزها رییسی مستبد است و شبها می خواهد همدمی خوب باشد سخت تر می شود.

کارگردان با قاب های بسته و نماهای خفقان آور  و البته انتخاب هوشمندانه ی تصویر سیاه و سفید حس غیرقابل تحمل بودن را تشدید می کند آنقدر که شما منتظرید لحظه ای برسد که افریم پس از تحمل انواع و اقسام بدبختی ها از جزیره جان به در ببرد.

او چهار هفته را با دیدن چیزهای عجیبی که او را بین رویا و واقعیت سرگردان کرده مثل یک پری دریایی در ساحل یا موجودی عجیب در فانوس دریایی از یک سو و انواع و اقسام بدبختی ها حین کار که گاه بار طنز دارند و گاهی خشن و حتی دردناک می شوند و البته سر و کله زدن با توماس سپری می کند اما نمی تواند جزیره را درک کند.

طوفان نمی گذرد آنها جزیره را ترک کنند و این فضای خفقان آور لحظه به لحظه تنش را بیشتر می کند و افریم با رفتارهای توماس لحظه به لحظه به جنون نزدیک تر می شود.

نه افریم و نه ما نمی دانیم چیزهایی که او می بیند حاصل تصویرسازی های ذهنی اوست یا اصلا چه اتفاقی برای او رخ می دهد.

او در فانتزی های جنسیش دائما یک پری دریایی را می بیند و اما تصویر مردی که همواره او را از پشت سر می بیند تصورات جنسی او را به هم می ریزد و او را آشفته می کند.

ما در ادامه متوجه می شویم افریم در اصل توماس هاوارد است که طی جریاناتی صاحب کار قبلیش را کشته و فرار کرده است و با نام او زندگی می کند و مردی که دائم در تصوراتش می بیند همان صاحب کار قبلی اوست.

یادتان می آید از آمیخته شدن دی ان ای ایده های قدیمی با آثار جدید برایتان گفتم مشکلاتی که توماس هاوارد از سر می گذراند یاد آور جنایت و مکافات است یا توماس ویک رییس او اقتباس شده از موبی دیک و البته پیرمرد و دریاست.

توماس هاوارد درگیر عذاب وجدان سنگینی است و توماس ویک حکم سوهان روح او و جزیره حکم برزخ را برای او دارد که در آن گیر افتاده است فراموش نکنید توماس ویک در جایی از اثر فرض قابل تأملی را مطرح می کند و می گوید ممکن است تو هنوز توی کانادا (محل وقوع قتل) باشی و همه ی این اتفاقات دارند درون ذهن تو می افتند.

حس گیر افتادن توماس هاوارد در مخمصه و البته نسبت تصویر آنقدر دقیق و موثر از آب درآمده اند که باعث می شوند تا حدی حس کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی در ما شکل بگیرد. ما به خوبی با توماس همذات پنداری می کنیم به همین خاطر این که ممکن است رفتار عجیب و حتی پرخاشگرانه ای از او سر بزند برای ما منطقی و قابل پیشبینی است.


همچنین بخوانید: نقد و بررسی فیلم midsommar ; وحشتی در روشنایی روز


توماس هاوارد پس از کش و قوس های فراوان و پس از نزاع طولانی و شاید از سر تنهایی با توماس ویک کنار می آید که ناگهان گزارش عملکردی که برایش نوشته را می بیند که در آن توصیه شده بود بدون حقوق اخراج شود! او پس از مشقت های فراوانی که کشیده بود تحملش را از دست می دهد و به نقطه ی جنون می رسد و تنها می خواهد فانوس دریایی را که از لحظه ی ورود اجازه نداشت به آن دست بزند ببیند.

او پس از درگیری با توماس ویک سعی می کند او را بکشد و زنده به گور کند توماس ویک در دل حرفهایی که هنگام زنده به گور شدن می گوید به پروتئوس و پرومتئوس اشاره می کند که شخصیت های توماس ویک و توماس هاوارد هم به نوعی از آنها الهام گرفته اند.

پرومتئوس پسر پوزیدون بود که در جزیره ای نقش خدای دریای در حال تغییر را دارد و از قدرت پیشگویی برخوردار است اما دائما تغییر چهره می دهد تا از انجام آن اجتناب کند اما نهایتا باز به چهره ی اصلیش یعنی پیرمردی در می آید و این کار را می کند در اسطوره شناسی روابط خوبی با هیولاهای دریای دارد و به گنج های نهان و علم و دانش دسترسی دارد و جالب است بدانید که از به اشتراک گذاشتن آن متنفر است یعنی دقیقا مثل توماس ویک.

از طرفی دیگر پرومتئوس کسی است که از طرف زئوس مامور شد به انسان موارد مورد نیاز برای زندگی را یاد بدهد همه چیز به جز آتش اما پرومتئوس که شیفته ی انسان بود آتش را از کوه المپ دزدید و به انسان آتش افروزی را یاد داد و زئوس به عنوان مجازات او را به کوهی بست تا هر روز تا ابد پرندگان از جگر او بخورند و او که هیچوقت نمی میرد دائما در عذاب باشد که بی شباهت به توماس هاوارد و سرنوشت او نیست توماس هاوارد هم پس از نگاه کردن به فانوس مثل پرومتئوس دل و روده اش توسط پرندگان خورده می شود.

نقد و بررسی فیلم فانوس دریایی The Lighthouse

فیلم سرشار از ایده های اینچنینی است که از هسته ی داستانی خودشان خارج شده اند و با هم آمیخته شده اند و در دل اثر وجود دارند برادران اگرز با شناخت خوبی که از آثار کلاسیک و اسطوره شناسی داشته اند فیلمی سورئال خلق کرده اند که الفبای آثار مختلف را می توان در اثر مشاهده کرد شاید حتی کمی هم در این امر زیاده روی کرده باشند…

فیلم فانوس دریایی آشفتگی ذهنی را تا مرز فروپاشی می برد و به این هم بسنده نمی کند و مرز خیال و واقعیت را می شکند و خروجی آن حیرت انگیز است.


همچنین بخوانید: نقد و بررسی فیلم the two popes ; تغییر یا سازش؟ مساله این است


ویلم دفو و رابرت پتنسون واقعا عالی در اثر ظاهر شده اند و آنقدر قدرتمندند که جایی برای گلایه باقی نمی گذارند نماهای بسته ی فراوانی در طول اثر از آنها می بینیم که به خاطر فرم خاص مد نظر کارگردان است و این فرم خاص فرصت دوچندانی پیش روی دفو و پتنسون قرار داده و آنها هم نهایت استفاده را از آن برده اند.

فیلم پر از لحظات درخشانی مثل بحث جدل های ویک و هاوارد است که به دعوا و پس از آن به رقص تبدیل می شود. برادران اگرز به خوبی از فاکتور “همدم بد داشتن بهتر از تنهایی است” در لحظه های کلیدی استفاده کرده اند.

نمای POV از دید توماس هاوارد حاصل نگاه خاص رابرت اگرز در مقام کارگردان

رابرت اگرز به خوبی نشان داد می داند دارد چه کاری انجام می دهد. حس زیبایی شناسی او در مقام کارگردان و خلاقیت او و برادرش در مقام نویسنده (اگر استودیوها به او اجازه بدهند) می تواند آثار مسخ کننده ای بسازد که تحسین برانگیز باشند. شاید ارجاعات خیلی خیلی زیاد او به مزاق طرفداران سرسخت آثار کلاسیک خوش نیاید اما بدون شک به سینما فرصت جدیدی برای ارائه ی چیزی نو با حسی قدیمی را می دهد.

در ادامه بخوانید: 

نقد و بررسی فیلم becoming astrid ؛ داستانی از جنس واقعیت

نقد و بررسی فیلم ready or not ؛ آماده ای یا نه ! 

مطالب مرتبط

 
 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش های ضروری علامت گذاری شده اند *