نقد و بررسی قسمت بیست و یکم سریال مانکن ؛ ماه پشت ابر نمی مونه!
سینما و تلویزیون

نقد و بررسی قسمت بیست و یکم سریال مانکن ؛ ماه پشت ابر نمی مونه! 

در این قسمت از سریال مانکن برای رقم خوردن پایان سریال آماده میشیم. با ما در نقد و بررسی قسمت بیست و یکم سریال مانکن همراه باشید.

بررسی قسمت های قبلی مانکن رو می تونید اینجا بخونید.

نقد و بررسی قسمت بیست و یکم سریال مانکن

ما فراموش کردیم سلمان شخصیتی تعقیب کننده داره. یعنی اگر فقط یک بعد شخصیتی سلمان کاملا روش کار شده باشه، همین تعقیب کننده بودنشه.
ما یادمون رفت سلمان کاوه رو تعقیب کرد، همتا رو تعقیب کرد و دخترش رو تعقیب کرد و مهم ترین اتفاقات داستان رو با همین تعقیب کردن هاش رقم زد.

به ذهنمم نمیرسید سلمان با تعقیب کردن متوجه زنده بودن جمشید بشه، ولی این اتفاق افتاد و واقعا هیچ نظری راجع بهش ندارم. جالب جمله ی سلمان بود که گاهی به خاطر زندگی بچه هام مجبورم تو زندگی بقیه سرک بکشم. گاهی! از اول سریال تنها کاری که سلمان داره انجام میده تعقیب کردنه.

در این اپیزود میشه از فیلم برداری و تلاشش برای مفهومی تر بودن کار اشاره کرد. در واقع حالا که داریم به پایان سریال نزدیک میشی، تکنیک هایی رو از کارگردان میبینیم که فقط امیدوارم همون طور که فکر می کنم هدفمند بوده باشه‌. هر چند میشه خیلی از جاها اون رو یه کپی از قاب های دیده شده در فیلم ها و سریال های امریکایی در نظر بگیریم، اما اونچه که مهمه تلاش برای تکنیکال بودنه. برای مثال سکانس لو رفتن وکیل کتایون و رو شدن دستش به عنوان جاسوس سکانسی بود که به شدت روی تکنیک فیلم برداریش فکر شده عمل شد.



وقتی که وکیل در حال انکار بود و گناهش رو نمی پذیرفت تصویر واید و دورتری رو ازش میدیم و وقتی زمان گذشت و مجبور شد به گناه خودش اعتراف کنه و در واقع وارد بعد مخفی و درونیات شخصیتش شدیم تصویر بسته تری رو ازش دیدیم و دوربین اونقدر بهش نزدیک شد که فقط صورتش توی قاب بود و امیدوارم این تکنیک های فیلم برداری که در واقع به کارگردانی بر می گرده رو خیلی بیشتر از این ها در فیلم و سریال هامون شاهد باشیم.

کاوه مانکن داستان بود. مانکنی که هیچ حسی نداشت و فقط با فروختن خودش داشت برای صاحبش تجارت و توجه رو رقم میزد.

این اپیزود، اپیزود پراکنده ای بود که باهاش به همه جا سر زدیم. از محتویات فلشی که دست دوست کاوه است و حالا می دونیم مدرکیه برای فهمیدن این موضوع که معدن برای همتاست که اصلا دلیل با ارزش بودن همتا برای اخگر همینه، تا افسونی که از خشم و قصه ی عشقی قدیمی حرف میزنه، تا بهرامی که دوباره در این قسمت با دیوونه بازی هاش تصویر قشنگی که در اپیزود قبل ازش ساخته بودن رو خراب کرد.



همچنان با شخصیت بهرام مشکل دارم، وقتی از ژیلا و دلیل ازدواجش حرف میزنه. که تمام دلایلش تو این خلاصه میشه که چون روسریش رو میده جلو و سیگار نمی کشه دختر مناسبی برای ازدواجه، که بیشتر بهرام رو وارد این داستان می کنه که با یه شخصیت شیرین عقل طرفیم نه یه شخصیت ساده و بامزه.

همتا تا به این جای داستان حتی تا اواسط این اپیزود شخصیت خنثی ای داشت. وقتی پیشنهاد افسون رو شنیدن و می گفت “هر چی کاوه بگه” در صورتی که این تنها شانس برای ازادی کاوه و تا آخر عمر زندان نرفتنش بود.

کاوه هم که کاملا به ضرب المثل “پسر کو ندارد نشان از پدر” عمل می کنه و در مواقع خاصی در کسری از ثانیه تبدیل به منزه ترین ادم روی زمین میشه، مخصوصا وقتی دارن کلید ازادیش رو در ساده ترین حالت ممکن میدن دستش.

اما خوب جای امیدواریه که با دیدن انچه در قسمت آینده خواهید دید می بینیم همتا بالاخره به عنوان یه فرد مستقل قصد انجام کاری رو داده و با گفتن جمله ی اگه قضیه ی معدن واقعی باشه من خیلی کارا با خیلی ها دارم بهمون نشون میده مانکن داستان خودش نبوده و به عنوان انسان بلده یه کارایی انجام بده.

در کل شاهد اپیزود پراکنده ای بودیم و مطمئنا هم دلیلش اینه که داریم به پایان داستان نزدیک میشیم و همه ی قصه ها باید به سرانجام برسن و به نقطه اتصالی به هم دست پیدا کنن. با اپیزود خیلی قوی مواجه نبودیم ولی در عین حال تونست به خوبی از عهده ی وظیفه اش بر بیاد و ما رو اماده ی اتفاقات مهم قسمت بعد کنه.

این که قربانی یا قربانیان این قصه چه کسانی هستند، این که آیا کسی که انتقام گیرنده ی داستانه می تونه خنثی ترین ادم داستان یعنی همتا باشه، این که بالاخره کی کاوه رو از دست کتایون نجات میده، افسون، همتا یا خود کتایون. سوالاتیه که برای پاسخ دادن بهش باید تا هفته ی دیگه صبر کنیم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

بخش های ضروری علامت گذاری شده اند *