در این قسمت از سریال دل بالاخره پرده از راز رستا برداشته شد. با ما در نقد و بررسی قسمت دوازدهم سریال دل همراه باشید.

بررسی قسمت های قبل رو می تونید از اینجا بخونید.



نقد و بررسی قسمت دوازدهم سریال دل

در این قسمت از سریال دل در اوج ناباوری قصه کمی به سمت جلو حرکت کرد.
اتفاق مهم اول مواجه شدن آرش با رستایی بود، که روبه روی مهران نشسته و داره تولدش رو جشن میگیره.

این که رستا مهران رو دوست داره و یه زندگی عاشقانه رو شروع کرده، اما همچنان از گریه و رفتارای رستا میشه فهمید که به هیچ وجه زندگی با مهران رو نمی خواد و از روی اجبار وارد این رابطه شده.

پرداختن به آرش و ری اکشنش به این داستان رو به قسمت های بعد موکول می کنم، چون حداقل در این قسمت زیاد بهش پرداخت نشد و اگه همه چیز طبق پیش بینی من پیش بره بالاخره آرش افتاده رو دور خشم از رستا و حالا دیگه ممکنه که مسیرش به رابی برسه، کسی که در طول این چند قسمت فهمیدیم اومده که ارش رو مال خودش کنه و این وسط حامی بزرگی هم به اسم توران داره.

اما از آرش که بگذریم، میرسیم به اتفاقی که تا حالا داشتیم دنبالش می گشتیم، یعنی دلیل انصراف رستا از عروسی، که حالا میدونیم که رستا تو آسانسور دزدیده شد.اما این که کی اونو دزدیده و دلیلش چی بوده هنوز جای سوال داره.

قبل از همه ی اینا خوبه که برگردیم به ابتدای سریال و اون زمانی که آرش و اوا تو ساختمون دنبال رستا میگشتن و جوری که در اون اپیزود بهمون نشون داده شد، هیچ راه خروجی از ساختمون غیر از خروجی که آرش منتظر رستا بود وجود نداشت و حالا نشون دادن تصویری که ماشینی که رستا رو دزدیده از جلوی چشمای ارش و آوا گذشته واقعا بی معنیه.

اما در رابطه با این که کی این دزدی رو انجام داده میشه حدس های زیادی زد.
اولین انگشت اتهام، همون طور که رستا هم بهش اشاره کرد مهرانه، کسی که گفته بود برای رسیدن به رستا هر کاری می کنه و از قضا تیپ کسی که رستا رو دزدیده هم بی شباهت به مهران نبود اما خوب ممکنه همه ی این ها رد گم کردن باشه.

در ساده ترین حالت ممکن میشه این دزدی رو به توران ربط داد، میشه تلفن توران به رابی رو به یاد اورد و این که اون تلفن رو در واقع خبر پیروزی در نقشه تصور کرد.

اما میشه کمی از بدیهیات دور تر شد میشه آوا رو مقصر این ماجرا دونست. به هزاران دلیل این که به همون جمله ی روز اول ارش برگردیم که حسودیت میشه رستا داره ازدواج می کنه، این که خواهر واقعی رستا نیست، این که عاشق ارشه، این که اوا اصلا روان درستی نداره همون طور که در این قسمت مادرش با دیدن چاقو توی دستش به شدت می ترسه و این یعنی بک گراند عجیبی پشت چهره ی اواییه که میبینیم.

اما میشه دورتر هم رفت و به نکیسا رسید، کسی که می دونیم به شدت عاشق رستاس و مطمئنا وقتی کوروش تهامی نقشش رو ایفا می کنه یه نقش حاشیه ای ساده رو به عهده نداره. نکیسا می تونه کسی باشه که می خواسته این ازدواج به هم بریزه اما خوب می دونیم که این وسط اتفاقی به نام تجاوز رخ داده که این موضوع باعث میشه این احتمالات پیچیده تر شه.

در این قسمت اما نقش راننده ی رستا شخصیت جالبی بود که اگرچه پر از ضفف و ایراد بود اما از اون شخصیت های دوست داشتنی بود. هر چند چند تا جمله ی به شدت کلیشه ای و مسخره داشت، هر چند ساز دهنیش با زدنش هماهنگ نبود، هر چند رستا دیکه کاملا در حال عرق شدن بود که تشخیص داد اوضاع جدیه و باید از جاش پاشه اما در کل یکی از شخصیت های جذاب بود حداقل بین این شخصیت هایی که نمیشه هیچ رقمه باهاشون ارتباط برقرار کرد.

دل به شدت اروم پیش میره و بالاخره بعد از این همه مدت سر نخ هایی بهمون داده شد تا بتونیم بیشتر درگیر این ماجرا شیم. امیدوارم شاهد اتفاقات بهتر و معقول تری در آینده ی این سریال باشیم.