پربازدیدترین ها
سینما و تلویزیون

نقد و بررسی قسمت سوم سریال see ; فاش شدن رازهایی از گذشته 

در این قسمت از سریال see با گذشته ی تاریک باباواس مواجه میشیم. با ما در نقد و بررسی قسمت سوم سریال see همراه باشید.

بررسی قسمت های قبل رو می تونید اینجا بخونید.

نقد و بررسی سریال see

نکته ای که از قسمت قبل جا مونده بود و این قسمت در آنچه گذشت بهش دقت کردم کتابی بود که دست هانیوا بود. کتاب ۱۹۸۴ که یه کتاب سیاسی فوق العاده و معروفه و وجودش توی اون جعبه ی علم برام به شدت جذاب بود. چون مطمئنا اگر بخوایم از بین کتاب های سیاسی و حکومتی یک کتاب رو پیشنهاد بدیم مطمئنا کتاب ۱۹۸۴ و این همه دقت در فیلم نامه و گذاشتن نشونه هایی برای مخاطبین خاص برام به شدت جالب بود.

باز خوردهایی که این روزها راجع به این سریال از آدم های اطرافم می گیرم بی نهایت جالبن. و هنوز هم متعجبم به نقد هایی که به ناحق به این سریال شده، چون فکر می کنم این سریال سریالی نیست که فقط بخواد یک قشر خاص جامعه رو درگیر کنه، سریالیه که هر کس می تونه به اندازه ی خودش ازش برداشت داشته باشه و لذت ببره.

قسمت سوم سریال see

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت سوم سریال see

شروع این قسمت با تامکتی جونیه که دست از پا درازتر برای پیدا کردن جرلامارل پیش ملکه برگشته. تامکتی جون از ملکه می خواد تا به خاطر ماموریت ناتمومش اون رو مجازات کنه و ملکه هم بهش این شانس رو می ده که خودش خودش رو نابود کنه. وقتی یکی از زیر دستان ملکه ازش انتقاد می کنه که نیازی به مردن تامکتی جون نبود، ملکه بزرگ ترین ترس خودش رو به زبون میاره. که درسته به ظاهر چیزی رو از دست نداده ولی در باطن قدرتش زیر سوال رفته و حالا جرلامارل در جهانی قدم بر میداره که می تونه تعداد زیادی از انسان ها رو با قدرتش برده ی خودش کنه تا دیگه نیازی به ملکه ای که قدرت خاصی نداره نداشته باشیم.



برگردیم به دو قلوهایی که تو جهان جدید خودشون، جهانی که پر از علم و نور و کتابه غرق شدن. هانیوا رو با تیرو کمانی میبینیم که همراه پدرش به شکار اومده و شکار یک بوقلمون براش ساده ترین چیز ممکنه و به پدرش قول شکار گوزن رو میده، ولی نگرانی باباواس نسبت به همسرشه که از دسترسی بچه ها به جعبه باخبر نشه.
برسیم به پر مفهوم ترین سکانس های این اپیزود، زمانی که هانیوا تیرو کمانش رو به سمت یکی از افراد قبیله نشونه می گیره، کوفون می ترسه و هانیوا بهش می گه می تونم هر وقت که بخوام هر کدوم از اون ها رو بکشم و اونا حتی نمی دونن کار کی بوده، و می گن کار خداوند آتشه در حالی که خداوند آتش یک مشت گازه که ۹۳ میلیون مایل از این جا دورتره.

بررسی سریال see

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت سوم سریال see

خداوند اتش همون خورشیده ولی چون مردم نمی تونن ببیننش و فقط احساسش می کنن اون رو به عنوان خدا میشناسن. چقدر این صحنه عمیق و آشناست، برای انسان هایی که وقتی تعریفی برای چیزی پیدا نمی کنن نیرویی ماورایی رو براش در نظر می گیرن، زمانی که با علم محدود خودشون نمی تونن پدیده ها رو توجیه کنن اونا رو چیزی فرای نیروی بشر در نظر می گیرن. و این کنایه ایه که تو همین سه قسمت از سریال بارها بهش اشاره شده.



یا در جایی دیگه وقتی در قبیله بچه ای معلول و بیمار به دنیا اومد گفته شد که خونمون با ازدواج های درون قبیله ای غلیط شده و این باعث همچین اتفاق هایی میشه که هانیوا به ژنتیک اشاره می کنه که بار طنز بی نظیری رو هم در این سکانس برامون به وجود میاره.
هانیوا اما دچار غرور شدیدی شده، توانایی دیدن و آگاهی فرای تمام آدم هایی که اطراف خودش داره باعث شده سرکشی هایی رو هم براش به همراه داشته باشه، همون طور که قبلا گفتم سریال به صورت نامحسوس بار فمنیستی خاصی رو هم به دوش می کشه، چون حداقل بین دو قلوهای دختر و پسر می بینیم اونی که بی پروا تر و جسورتره هانیواس.

نقد و بررسی سریال

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت سوم سریال see

در هر صورت هانیوا و کوفون  به صورت پنهانی در سفر پدر و مادرشون شریک میشن و ما رو وارد سکانس هایی می کنن که بی نهایت جذابه. برای مایی که داریم در گذشته ی این سریال زندگی می کنیم دیدن چرخ و فلک قدیمی و باقی مونده از این دوران، ماشین هایی که فقط یه اسکلت ازشون به جا مونده و ساختمان های خرابه پر از تعلیق و جذابیته.



نکته ی جالب دیگه ظرافتیه که تو دنیای پیچیده ی قبیله ی کورها بهمون یاداوری میشه. باباواسی که همیشه وقتی از خونه خارج میشه برای مکان یابی خودش ستون کنار خونه رو لمس می کنه، بازاری که تو تاریکی شب هم شبیه ابتدای صبح برپاست چون برای قبیله ی کورها شب و روز اونقدر ها مفهومی نداره، اما یه نقد دارم نسبت به تامکتی جون که رو ستون های ساختمون می خواست دست به خودکشی بزنه و به نطرم بالا رفتن از اون ستون ها برای یه ادم کور یه کم اغراق امیزه و این اغراق زمانی بیشتر میشه که ملکه پیش تامکتی جون میره تا اون رو از خودکشی منصرف کنه چون خبرهای تازه ای از مکان بچه های جرلامارل پیدا کرده.

قسمت سوم سریال see

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت سوم سریال see

در این قسمت پرده از گذشته ی تاریک باباواس برداشته میشه و میفهمیم که اون در گذشته ی خودش برده فروش بوده.  برای همین حالا می تونه کوفون رو از دست برده فروش ها نجات بده. جنگ باباواس و ترفندهایی که برای مقابله با کوری انجام میداد بی نظیر بود و این صحنه یکی از جذاب ترین سکانس های این قسمت بود.
در نهایت هم همسر باباواس متوجه میشه کتاب در دست بچه هاشه و سعی می کنه حقایق رو براشون تعریف کنه، هانیوای سرکش به وضوح می گه که فکر رفتن از قبیله راحتش نمیذاره و در نهایت سکانس پایانی حمله ویچ فایندرز رو به قبیله ی باباواس داریم که نشون از هیجان انگیز بودن اپیزود بعدی این  سریاله‌.
با ما در بررسی قسمت های بعد این سریال همراه باشید.

مطالب مرتبط

 
0 0 رای ها
امتیاز شما به این مطلب
مشترک شدن
اطلاع از
guest
2 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین امتیاز
بازخورد داخلی
مشاهده همه نظرات