Subscribe Now

* You will receive the latest news and updates on your favorite celebrities!

Trending News

نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن ؛ فاش شدن رازهایی دور از انتظار
سینما و تلویزیون

نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن ؛ فاش شدن رازهایی دور از انتظار 

در این قسمت از سریال مانکن شاهد اتفاقات جدی تر و مهم تری هستیم. با ما در نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن همراه باشید.

بررسی قسمت های قبلی مانکن رو می تونید اینجا بخونید.

در این قسمت از سریال مانکن پرده از بزرگ ترین راز این قصه برداشته میشه. چرا اخگر این همه مدت به دنبال به دست آوردن همتا بود؟

از ابتدای این فیلم این سوال همراهمون بوده و هیچ جوابی براش نداشتیم. اما خوشبختانه سریال بالاخره پرده از راز تاریکش برداشت.

برای نشون دادن جواب این معما سریال ما رو به گذشته میبره. گذشته ای که حتی بهش اشاره ای هم نمی کنه و سعی می کنه تصاویر گذشته رو جوری به تصویر بکشه که بیننده خودش حدس بزنه این تصاویر مربوط به گذشته اس.

صحبت اخگر با مهندسی که یه معدن با ارزش رو سر و سامون داده و حالا اخگر می خواد که اون معدن رو به دست بیاره.

مرد پیشنهاد پول زیادی رو رد می کنه و حالا اخگر تمام تلاشش رو برای به دست آوردن اون معدن می کنه.

سکانس بعدی از گوشی همتا و یه عکس شروع میشه که اون عکس همون مهندس درست کار معدنه.

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن

تا این جا ما فقط میفهمیم که اون مهندس به همتا یه ربطی داره.

چقدر جالب و در عین حال چقدر تاسف بار.

همیشه تمام نقدم به این سریال این بود که سریالیه که از نظر قصه و محتوا می تونه کاملا قوی عمل کنه چون با قصه و کلیتی که تو این قسمت ازش دیدم همچین پتانسیلی رو داره.

اما همچنان نقدم رو به نوع ساختار نویسندگی سریال ثابت نگه می دارم. این که نویسنده چطور با نگاه و فکر بیننده اش بازی کنه. این که چطور زکاوت به خرج بده و جواب سوال هاش رو تو گوشه گوشه ی سریال پنهان کنه و جوری اون رو با هوشمندی خودش انجام بده که هیچ کس جوابی رو که جلوی چشماشه نبینه. این دقیقا همون نکته ایه که ما رو این همه به سریال های غیر وطنی جذب کرده. معماهای تاریکی که می تونیم با دقت تو دیدنمون حلشون کنیم و هیجان سریال دیگه فقط به چیزی نیست که قاب و نویسنده بهمون نشون می ده، رقابت سر پیش بینی کردن ها و هیجانه که اون رو به یه درگیری ذهنی تبدیل می کنه.

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن

اما متاسفانه تو این سریال نویسنده یه پرده ی سیاه می کشه بین ما و واقعیت.

تمام اتفاقات درون همون پرده ی سیاه رخ میده و ما به عنوان بیننده هیچ نشونی از اون چه که پشت اون پرده در جریانه نداریم و در نهایت تو یه قسمت مثل همین قسمت نویسنده صلاح می دونه که اون پرده رو برداره و ما رو با رازها و دست های پشت پرده غافلگیر کنه.

و شاید به خاطر همین غافلگیری ها باشه که این که اون همه اموال به اسم همتا بوده، این که اخگر و خواجات در جریان بودن و همتا بعد از این همه سال هنوز از این موضوع بی خبره برامون نا معقول به نظر نیاد.

همچنان نقد دارم به بار کمدی این سریال. به لودگی های بهرام. این که چطور وقتی وارد اون دنیای جدی و پیچیده ی مانکنی شد همه ی مانکن ها رو شبیه خودش کرد. مطمئنا شاید اگه سریال کمدی نگاه می کردم به این صحنه بی نهایت می خندیدم اما این سریال سریالی کمدی نیست.

اخگر همون طور که بهرام اشاره کرد فاز پدر خوانده داره، اونقدر ازش خواستن سرد باشه که بعد انسانی خودش رو از دست داده، قصه ی همتا یه موضوع کاملا جدیه. همون طور که قبلا گفتم این سریال یه طنز سرد لبخند اور نیاز داره، این سریال جای لودگی و قهقهه نیست و با این کار ماهیت خودش رو زیر سوال می بره.

نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن

یاد سکانس هایی می اوفتم که همتایی که با تمام وجود نگران اخگر و خونوادش بود، در بی ربط ترین حالت ممکن باید به شوخی های بهرام می خندید چون سریال اینو ازش می خواست و همین موضوع باعث میشد تمام وضعیت بد و خرابی که سریال برای به وجود آوردنش کلی اتفاق رو پشت هم چید بی اهمیت به نظر برسه.

اما تو این قسمت نقد ندارم به بازی ها. بالاخره مریلا زارعی به خود واقعیش نزدیک شد تو سکانسی که کاوه رو بیرون کرد بی نهایت دیدنی بازی کرد. شخصیت اخگر در گذشته به نظرم شخصیتی بود که کاش در کل سریال همون طور می موند چون بیشتر باهاش ارتباط بر قرار کردم. اخگر جدید، اخگری که اجازه میده بهرام بهش بی احترامی کنه، اخگری که به راحتی اجازه می ده بهرام همتا رو از ماشینش پیاده کنه اونقدر هام جدی نیست.

نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت سیزدهم سریال مانکن

اخگری که حالا دیگه می دونیم هیچ ارتباطی با پلیس نداره، اینقدرهام سرد نیست. پس کاش شخصیتی که ازش ساختن رو اینقدر یخ و بی احساس نشون نمی دادن چون به نظرم شبیه همه ی شخصیت های این سریال اغراق بیش از حد بود.

در پایان این نقد می خوام به یه نکته اشاره کنم. جمله ی معروف اخگر همه ی مهره ها تا آخر بازی باید چیزی برای از دست دادن داشته باشن.

هر چند که همون طور که گفتم این سریال عادت به کد دهی و نشونه دادن نداره، ولی فکر می کنم سریال خواست نقطه ضعف اخگر رو بهمون یاداوری کنه یعنی خونوادش. که شاید تو شرایط بحرانی به کمک همتا و کاوه و بهرام بیاد.

باید منتظر بمونیم و ببینیم سریال چطور پرده های سیاه خودش رو برامون بر می داره.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

بخش های ضروری علامت گذاری شده اند *

قالب وردپرس ساخته شده توسط Shufflehound. همه حقوق برای مجله وارونه محفوظ است، کپی بخش یا کل محتوا تنها با اجازه کتبی امکانپذیر است!