در این قسمت از سریال مانکن همچنان شاهد افت عجیب و غریب خط داستانی بودیم.با ما در نقد و بررسی قسمت شانزدهم سریال مانکن همراه باشید.

بررسی قسمت های قبلی مانکن رو می تونید اینجا بخونید.



در این قسمت از سریال مانکن کتایون در ازای سود بزرگی، باید بهرام و همتا رو تحویل اخگر بده.
در اوج ناباوری در ازای تحویل بهرام و همتا، قول آزادی ‌کاوه رو میده اما همونطور که خود کاوه اشاره کرد، مطمئنا به همین سادگی ها این کار رو انجام نمیده.

داستان این جاست که در این قسمت از سریال اتفاقات غیر قابل باور یا بهتره بگم اتفاقاتی از جنس توهین به شعور مخاطب رخ داد که این قسمت از سریال رو تبدیل به یکی از ضعیف ترین قسمت ها کرد.

مهم ترین این اتفاقات هم سر رسیدن بهرام دقیقا وسط فرار همتا و گرگم به هوا بازی کردن سه نفره ی همتا و بادیگارد اخگر و کاوه بود که اونقدر دنبال هم دوییدن که حداقل می دونستیم تا سوپر منی اون وسط ظاهر نشه قصد تموم شدن نداره.

و طبق معمول بهرام سوپر من، آجر به دست از لای درختا بیرون پرید و بادیگارد اخگر و از دور مسابقه خارج کرد و جالب اینجاست که برای بادیگارد اخگر حتی سوال هم پیش نیومد که چرا کاوه خودش رو قاطی این دوییدن کرده چون حداقل تا اون زمان نمی دونست کاوه ربطی به این ماجراها داره.

یکی از اتفاقات توهین به شعور مخاطب داستان،حضور راننده ی ژیلاست که تحت هیچ شرایطی نمی تونم برای حضور و نقشش نویسنده رو درک کنم.



زنی که راننده ی اسنپه، کسی که دنبال اینه که پول در بیاره دنبال شر و دردسر نمی گرده. چون حداقل جوری که خودش گفت جدا شده و حالا باید خرج خودش رو در بیاره پس مطمئنا دارو ندارش ماشینیه که باهاش کار می کنه.

تمام سوال من از وجود این کاراکتر اینه که نمیتونم وقتی ژیلا می گه اصلا خودتو قاطی این ماجرا نکن اونقدر خطرناکه که نمی خوام ازش حرف بزنم این جمله رو هضم کنم که می گه من که می خوام بی هیجان پول درارم کنارت می مونم با هیجان پول در میارم!

هیجان؟؟؟خطر. اونقدر خطر که وقتی اون زن دم در خونه ی اخگر رفت و یه اسم الکی از خودش از شرکت خدماتی داد اخگر بدون تعقیب کردن، بدون شماره پلاک بدون حتی اسم یا یه نشون کوچیک پیداش کرد و برد به همون مخفی گاه مخوفی که بهرام ازش فرار کرد‌.

نقد و بررسی قسمت شانزدهم سریال مانکن

یا سلمان و ورودش به ماشین کاوه و دیدن همتا که به نوعی عجیب ولی قابل حدس بود. کلا الان سلمان رو به چشم آدمی میبینم که همرو تعقیب می کنه. کاوه رو تعقیب کرده بود و فهمید پیش کتایون کار می کنه، دخترش و همتا رو تعقیب کرده بود و فهمید همتا دانشجو نیست و حالا همتا رو تو ماشین کاوه گیر می ندازه و طبق معمول شروع می کنه به سخنرانی در رابطه با خوب و بد و حلال و حروم زندگی. البته با یه بازی ضعیف که در حد و اندازه های حسین پاکدل نیست و حتی حالا که داریم به پایان سریال نزدیک تر میشیم ادامه ی این روند منو به شدت متعجب کرده.

اما در مقابل همچنان بازی مریلا زارعی یه سر و گردن از بقیه ی عوامل و سطح سریال بالاتره و و حداقل نسبت به این سریال نمیشه نقدی بهش وارد کرد.

یکی از نکات مهم دیگه ی این اپیزود پدر کتایونه که گویا همه فکر می کنن مرده اس ولی سی ساله که خودش رو پنهان کرده. ترسی که سی ساله با خودش داره و مطمئنا به سلمان و انتقام کتایون مرتبطه چون با تمام حال خرابش همچنان یادشه که سراغ سلمان و کاوه رو از کتایون بگیره.باید منتظر بمونیم و ببینیم که ای راز بزرگ چیه.

در نهایت هم با گیر افتادن راننده ی قصه که دنبال هیجان بود حالا نقشه ی کاوه به هم میریزه، البته اگه تمام این ماجراها  توهم ذهن همتا نباشه! قسمت بعد شاید قسمت پر اتفاقی باشه.