نقد و بررسی قسمت ششم سریال this is us ; دوراهی بردن و باختن
سینما و تلویزیون

نقد و بررسی قسمت ششم سریال this is us ; دوراهی بردن و باختن 

در قسمت ششم از سریال this is us به تغییر زندگی در روند ازدواج می پردازیم. با ما در نقد و بررسی قسمت ششم سریال this is us همراه باشید.

بررسی قسمت های قبلی سریال رو می تونید اینجا بخونید.

این قسمت از سریال this is us با زندگی عاشقانه ی توبی و کیت شروع میشه. زندگی که لحظه به لحظه اش پر از عشق و هیجان بود. حتی گریزی هم به زندگی جک و ربکا می زنیم و تفاوت این دو زندگی رو بعد از بچه دار شدن میبینیم.



نقد و بررسی قسمت ششم سریال this is us

شاید سریال اونقدر حول این مفهوم پا فشاری نکرد و شاید دلیل این کار این بود که این موضوع اونقدر کلیشه ای و پر تکراره که شاید مانور زیاد در اون تو ذوق بیننده بزنه.
اما سریال با هوشمندی از این اتفاق جلوگیری کرد با این که می تونست با جک و ربکا این موضوع رو با آب و تاب زیاد به تصویر بکشه سعی کرد با زرق و برقی پایین با توب و کیت این کار رو انجام بده.

توب و کیتی که با فلش بک های گذشتشون، دیدن زندگی عاشقانه شون شما رو به خنده میندازه اما حالا حتی الان وقت اینو ندارن که به هم نگاه کنن.
در واقع در این قسمت از سریال  this is us شاهد روند نزولی زندگی عاشقانه ی زناشویی هستیم. این که چقدر یک زوج به هم کم توجه میشن و تمام توجهشون سمت بچه ها و مشکلاتشون میره. چقدر میشه از هم دور شد و اگر حواسمون نباشه می تونه به اتفاقات بدی منجر شه.

نقد و بررسی قسمت ششم سریال this is us

نقد و بررسی قسمت ششم سریال this is us

جک از گلف متنفره، دلیلشم اینه که فکر می کنه به گلف تعلق نداره. گلف یه بازیه برای قشر خاصی از جامعه که جک بهش تعلق نداره، جایی که پدر ربکا ازش استفاده می کرد تا جک رو باهاش تحقیر کنه و برای همین جک از این بازی متنفر بود.

اما این بازی روزگاره که رندال پسر جک عاشق گلفه و استعداد خوبی هم توش داره.
فوق العادگی این ماجرا و هوشمندی این سریال تو اینه که رندال به توصیه ی جک عمل کرد و تمام مدت ما به عنوان بیننده شبیه به همکارای رندال گول نبوغش رو خوردیم.



رندال تمام مدت نقش بازی می کرد که از گلف چیزی نمی دونه در صورتی که سال ها گلف بازی کرده، تمام مدت رندال داشت به توصیه ی جک گوش می کرد. که هیچ وقت چیزی و که می خوای کنار نذار، که نترس، اگه نیازه به این که باختی تظاهر کن، اگه نیازه که ببری برنده باش و این مفاهیم بی نظیر بود.
به نظرم سریال تو این جمله ها نه فقط جک و رندال و نه فقط گلف رو، بلکه همه ی ما مخاطبین رو خطاب قرار داد.
از بازی کردن دست نکش، سهمت رو ازش بردار…ببر،بباز اما زندگی کن.

قصه ی کوین و کسیدی هم به جاهای عجیب خودش رسید. کسیدی از شوهرش نا امید شد و به کوین پناه آورد و رابطه ی جدیدی رو بینشون ایجاد کرد.

این قسمت از سریال this is us آروم بود. از این شاخه به اون شاخه نپرید. درسته تو زمان همچنان ما رو به گذشته و آینده میبرد ولی قصه ها و موضوعات  مشخصی رو دنبال می کردیم. این قسمت از سریال شبیه فیلم بود، چون به قسمت بعد نیازی نداریم هر آنچه که لازم بود از این قسمت برداریم بهمون داده شد و به ماهرانه ترین شکل ممکن هم انجام شد.

سریال this is us همچنان موفقه و هم چنان از اون دست سریال هاییه که میشه گفت لازمه که هر آدمی دیده باشه.

مطالب مرتبط

 
 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش های ضروری علامت گذاری شده اند *