با نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen همراه ما باشید. شما میتونید نقد و بررسی قسمت های قبل رو هم از اینجا بخونید. واچمن در دو قسمت جدید خودش کاری رو انجام میده که در بین سریال های پرخرج و بلاک باستر گونه ی امروزی مثل یک معجزه میمونه؛ هر قسمت بهتر و بهتر میشه!

اگر بخوایم واچمن رو به چیزی تشبیه کنیم به نظرم بهترین تشبیه برای اون، کشتی ایه که توی هر سفرش مسافرین بیشتری رو سوار میکنه(انتظارات رو از خودش بالا میبره) و توی مسیرش با طوفان هایی روبرو میشه(حواشی زیاد سریال و نمره اون در imdb که اصلا حقش نیست) ولی باز هم سربلند سفرش رو به اتمام میرسونه. جوری که مسافران مشتاق سفر کردن دوباره با اون، به عمق دنیای واچمن هستن.

یک ویژگی خوب لیندلوف که مستقیما به واچمن هم راه پیدا کرده خلاقیت و ریسک پذیری اونه. توی تمام سریال های لیندلوف میتونید قسمت هایی رو ببینید که متفاوت با تمام قسمت های قبل و بعد از خودشون و کاملا خاص هستن. معمولا از این قسمت ها خلاقیت میباره  و روایت داستان در اون ها کاملا دگرگون میشه(در لفت اورز بیشتر این نوع قسمت ها رو شاهد هستیم). قسمت ششم این فصل، همون چیزیه که از لیندلوف در سریالش انتظار میره. خلاقیت محض!

نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen

چه در فیلمبرداری، چه در رنگ تصویر، چه دیالوگ ها، همه تغییر کردن تا با کمک هم این قسمت رو متفاوت تر ار چیزی که انتظارش رو دارید بکنن. حتی توی خاطرات آنجلا باگ هایی هم قرار داده شده (مثل وجود یک در وسط خیابون یا تعویض صورت ویلیام و آنجلا) که هیچوقت یادمون نره که داریم یک خاطره رو با یک جور شبیه سازی میبینیم.

ادامه نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen داستان این دو قسمت و قسمت های قبلی رو لو میده.

در قسمت پنجم و بعد از اینکه وید (لوکینگ گلس) مجبور به لو دادن آنجلا میشه، آنجلا همه ی قرص های نوستالژیای پدربزرگش (که خاطراتش توی اونهاست) رو مصرف میکنه و وارد کما میشه. همین اتفاق باعث میشه که قسمت ششم تبدیل به قسمت اختصاصی ویلیام ریوز، قهرمان بازنشسته بشه.

ویل ریوز کسیه که از کودکی زندگیش با مسائل نژادپرستانه گره خورده. چه توی بچگی که در قتل عام وحشیانه ی سیاهپوستان تولسا حضور داشته و چه تحقیر شدنش در بزرگسالی به دست افسر مافوقش. عصبانیت از سفیدپوستان همیشه جایی در وجود ویلیام وجود داشته و فقط منتظر یک جرقه کوچک برای شعله ور شدن بوده.

اما داستان ویلیام ریوز از زمانی شروع میشه که همکاران ویل روی سرش کیسه ای میندازن و اون رو دار میزنن که باعث میشه ویل تا مرز مردن پیش بره. از اینجا به بعد ویلیام میفهمه که با استفاده از قانون هیچ کاری نمیتونه انجام بده. در اصل خود قانون هم توسط افراد ضد سیاهپوستان تسخیر شده و ویلیام برای اینکه بتونه کاری انجام بده، مجبور میشه خودش رو نادیده بگیره و در قالب یک سفید پوست وارد عمل بشه. چون در جامعه اون زمان آمریکا، یک سفید پوست با نقاب قهرمان، و سیاهپوست با نقاب یک مجرمه.



نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen

ویلیام با زدن نقاب و پوشیدن لباس مبدل تبدیل به قهرمانی به اسم هودد جاستیس میشه. نکته جالب درباره ویلیام ریوز ملقب به هودد جاستیس اینه که هودد جاستیس اولین قهرمان نقاب داریه که به مبارزه با جرم و جنایت میپردازه و موج قهرمانان نقاب دار رو راه میندازه. البته نه اونطور که میخواست. قهرمانان به جای درگیر کردن خودشون با زشتی های جامعه (همون کاری که ویلیام انجام داد)، درگیر مبارزات عادی و کلیشه ای با خلافکاران میشن. و حتی زمانی که ویلیام از اون ها کمک میخواد، از کمک کردن بهش سر باز میزنن.

اول این قسمت و قبل از اینکه با آنجلا وارد خاطرات ویلیام بشیم،قسمت کوچکی از سریال «داستان قهرمان آمریکایی» رو میبینیم. داستان قهرمان آمریکایی سریالی در دنیای واچمنه که توی فصل دومش به بررسی زندگی هودد جاستیس میپردازه. البته به خاطر اینکه هویت واقعی هودد جاستیس هیچوقت کشف نشد پس کل سریال «داستان قهرمان آمریکایی» حکم یک جور گمانه زنی درباره هودد جاستیس رو داره.

توی این قسمت با مقایسه هودد جاستیس خیالی و واقعی، دقیقا تفاوت های نقابداران واقعی و خیالی رو میبینیم. هودد جاستیس خیالی توی مبارزاتش به راحتی و بدون مشکل زیادی جنایتکاران رو دستگیر و حتی میکشه. اما هودد جاستیس واقعی بجز در لباسش، ذره ای شباهت به هودد جاستیس خیالی نداره. ویلیام در نبرد هاش نه تنها همونقدر که ضربه میزنه، ضربه هم میخوره بلکه توی مبارزاتش به وضوح میشه دید که جونش رو کف دستش میزاره و سراغ دشمنانش میره.

نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen



حتی حدس هایی که درباره مفهوم پشت نقاب هودد جاستیس زده میشه هم به کل اشتباهه. سریال تا به حال ثابت کرده که هیچ نقابی بی دلیل و مفهوم روی صورتی قرار نمیگیره. چه نقاب های جدیدی مثل لوکینگ گلس و نایت سیستر و چه افراد قدیمی تر مثل هودد جاستیس. نقاب و تناب دار دور گردن ویلیام برای اینه که عصبانیتش رو به یاد بیاره. عصبانیت از کسانی که کل خانواده ویلیام رو قتل عام کردن. عصبانیت از افرادی فقط به خاطر رنگ پوستشون خودشون رو برتر از ویلیام و هم نژادهای اون میدونن. عصبانیتش از مردمی که هم نژاد های ویلیام رو آدم حساب نمیکنن و اون ها رو لایق مرگ میدونن.

ویلیام در زمانی که با هویت هودد جاستیس فعالیت میکرد موفق به کشف گروهی از نژادپرستان به اسم سایکلاپس شد که با استفاده از هیپنوتیزم ذهن افراد رو کنترل میکردن و احتمالا توی قتل عام تولسا هم نقش اساسی داشتن. این گروه تا امروز هنوز هم وجود داره و فقط دیگه با اسم سواره نظام هفتم فعالیت های خودش رو ادامه میده.

جاد کرافورد هم عضوی از همین گروه بوده و بالاخره معمای پشت قتل اون فاش میشه. ویلیام ریوز که به عضو بودن کرافورد در گروه سایکلاپس پی برده، دست به قتل کرافورد با همون روشی میزنه که سایکلاپس ازش استفاده میکرد؛ یعنی هیپنوتیزم! این طور که به نظر میاد ویلیام برای جنگیدن با چیزی که ازش نفرت داشته، ذره ذره به همون چیزی تبدیل میشه که برعلیهش میجنگیده.

نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen



کم کم بریم سراغ قسمت هفتم. قسمت هفتم کارهای زیادی برای انجام داشت که از اون ها هم سربلند بیرون اومد. اول از همه آنجلا رو برای درمان پیش لیدی ترو میفرستن. کی برای درمان نوستالژیا بهتر از لیدی ترو که خودش صاحب شرکت سازنده اونه. در ادامه لیدی ترو از نقشه هاش برای نجات بشریت میگه و ما هم از همه بهتر میدونیم که هر وقت کسی به سرش میزنه که بشریت رو نجات بده این وسط کلی آدم بی گناه جونشون رو از دست میدن پس باید از لیدی ترو ترسید.

طی درمان، علاوه بر خاطرات پدربزرگ آنجلا، خاطرات خود آنجلا هم از ذهنش عبور میکنه که ما رو بیشتر با گذشته آنجلا آشنا میکنه. اول از همه باید درباره ویتنام که محل زندگی انجلا در کودکیش هست چیزهایی بدونید.

توی دنیای واچمن برعکس دنیای واقعی که آمریکا در جنگ ویتنام نتونست کاری از پیش ببره، به لطف وجود بزرگ ترین سلاح جهان در ارتش آمریکا یعنی دکتر منهتن، آمریکا پیروز نبرد ویتنام میشه و ویتنام تبدیل به ایالت پنجاه و یکم آمریکا میشه. اما همون طور که دیدیم، بعد از ناپدید شدن دکتر منهتن نیروهای آزادی خواهی توی ویتنام شکل گرفتن که یکی از فعالیت هاشون هم باعث کشته شدن والدین آنجلا شد. همین اتفاقات کوچک توی کودکی آنجلا، شخصیت اون رو در بززگسالی شکل میده.



مثلا اسم نایت سیستر از فیلم بزرگسالانه ای اومده که والدین آنجلا بهش اجازه نمیدادن اون رو ببینه. یا بی رحمی و خشونت آننجلا اولین بار زمانی بروز پیدا میکنه که که افسران پلیس برای شناسایی فردی که توی بمب گذاری دست داشته سراغش میان و آنجلا هم دخالت فرد رو تایید میکنه، دلش میخواد که همونجا بمونه و صدای شلیک گلوله به فرد رو بشنوه.

اما مهم ترین افشاسازی این قسمت مربوط به دکتر منهتنه. و البته بعد از این قسمت من به آنجلا و در کنارش ند استارک لقب رازدارترین شخصیت ها در سریال ها رو میدم. ما حتی تا دقایق پایانی این قسمت هم نمی تونستیم بفهمیم که آنجلا از جای دکتر منهتن با خبره و دکتر منهتن در کنار آنجلا زندگی میکنه. بله، کال همسر آنجلا همون دکتر منهتنه!

نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen

اگه دقت کنید اوایل فصل ویلیام به این نکته اشاره میکنه که ممکنه دکتر منهتن قابلیت تغییر شکل خودش رو داشته باشه و ما رو برای این اتفاق آماده میکنه. حتی ممکنه ویلیام منظورش از حرفش این باشه که میدونه دکتر منهتن همون همسر آنجلاست و با تغییر قیافه بین مردم زندگی میکنه.



احتمالا دکتر منهتن به عنوان کسی که بر گذشته و آینده تسلط کامل داره از زندگی خودش خسته شده و دلش یک زندگی انسانی ساده میخواد یا شاید هم دکتر منهتن دوباره عاشق شده و تنها راهش برای موندن کنار آنجلا و تبدیل نشدن این رابطش به رابطه های قبلیش رو تبدیل کردن خودش به یک انسان عادی میدونه.

برای این کار دکتر منهتن حتی حافظه خودش رو هم پاک کرده و آنجلا به بهونه تصادف به بقیه گفته که شوهرش چیزی از گذشته یادش نمیاد. لیدی ترو هم توی همین قسمت طی گفت و گوی خودش با آنجلا به این نکته اشاره کرد که انسان ها هیچوقت حافظه خودشون رو واقعا به طور کامل از دست نمیدن و با این حرفش مستقیما به آنجلا گفت که از رازش خبر داره.

نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen

اما چی باعث شد که آنجلا دکتر منهتن رو از کالبد شوهرش بیرون بکشه؟ در ادامه به اون خواهیم پرداخت.



لوری بلیک برای رسوندن خبر کشف قاتل کرافورد به خونه ی همسر کرافورد میره تا با اون این مسئله رو در میون بزاره. البته قبلش از این باخبر میشن که وید یا همون لوکینگ گلس توسط سواره نظام هفتم مورد حمله قرار گرفته و تونسته همه اون ها رو بکشه. یکی از نقاب ها رو هم برداشته تا بتونه بین سواره نظام نفوذ کنه. بعد از اون لوری پیش همسر کرافورد میره اما اونجاست که گیر میوفته و میفهمیم سایکلاپس خیلی بزرگتر از این حرفاست و هدف اون ها هم فقط کشتن سیاهپوستان نیست. هدف اصلی ساخت یک دکتر منهتنه!

ویلیام هم قصد داره که با کمک لیدی ترو جلوی اون ها رو بگیره. آنجلا هم که بالاخره فهمیده دور و برش چه خبره، سراغ همسرش میره و به خشن ترین شکل ممکن دکتر منهتن درونش رو بیدار میکنه. یکی از دیوانه وار ترین چیزهایی که میتونیم توی دو قسمت باقی مونده منتظرش باشیم نبرد بین دو دکتر منهتنه که دیدنش میتونه باعث سکته بشه.

نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen

یک نکته درباره لیدی ترو رو جا انداختیم. توی این قسمت معلوم شد که دختر لیدی ترو در واقع کلونی از مادرشه و خاطراتی که با نوستالژیا به اون تزریق میشه هم خاطرات مادر لیدی ترو هستش. اما هویت پدرش یکم مجهوله.یکی از احتمالاتی که توی ذهن من شکل گرفته اینه که با توجه به اینکه ادوارد بلیک (پدر لوری بلیک) ملقب به کمدین، توی جنگ ویتنام حاضر بوده، ممکنه پدر لیدی ترو همون کمدین خودمون باشه.



 

خب درباره همه چیز حرف زدیم بجز آدرین وایت که توی قسمت ششم حضور نداشت ولی در قسمت هفتم جبران کرد. کلون ها با همکاری همدیگه دادگاهی رو برای محاکمه ی وایت برگزار میکنن تا به جرم هایی که وایت طی این سال ها انجام داده بپردازن. اول از همه توی دادگاه گفته میشه که 365 روزیه که دادگاه برگزار میشه. این نکته میتونه معمای پشت کیک های تولد هر قسمت رو حل کنه. هر قسمت که ما به وایت سر میزنیم یک سال از دفعه قبل میگذره. این میتونه تغییر مداوم خلق و خوی وایت رو هم توجیه کنه.

نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen

طی دادگاه هم وایت هیچ تلاشی برای دفاع از خودش نمیکنه و گناهکار شناخته میشه. یا باید نقشه ای داشته باشه و یا دیگه واقعا از آزادی قطع امید کرده که من بعید میدونم درست باشه. به هر حال باید تا قسمت های آینده صبر کنیم.

ممنون از اینکه با نقد و بررسی قسمت ششم و هفتم سریال Watchmen همراه ما بودید. حتما نظرات و پیشنهاداتتون رو از طریق بخش کامنت ها با ما در میون بزارید.