در این قسمت از سریال دل همچنان با روندی کند به ادامه ی داستان می پردازیم. با ما در نقد و بررسی قسمت هفتم سریال دل همراه باشید.

بررسی قسمت های قبل رو می تونید از اینجا بخونید.



اون چیزی که بیشتر از هر چیزی در این سریال باهاش مواجه میشیم، حضور دائم اسپانسرها در گوشه گوشه ی تصویره.
بیشتر نه به یه سریال که انگار به یه آگهی تبلیغاتی خوش آب و رنگ که بهترین بازیگران رو برای تبلیفاتش انتخاب کرده نگاه می کنیم.

چیزی که در این قسمت خیلی به چشم اومد، شخصیت توران بود. کسی که دیگه به چشم دیدیم چطور زیر پوسته ی ظاهری مادر دلسوز پنهان شده و با بی رحمی کارهای خودش رو گردن اتابک میندازه. که هر چند میشه سکوت بی معنی اتابک رو صبری برای اجرایی شدن نقشه هاش در نظر گرفت ولی این که چطور این همه سال این حجم از دروغ رو به جون خریده جای تعجب داره.

در نهایت هم توران که عادت داره کارهای بی رحمانه ی خودش رو گردن دیگران بندازه و زندگیش با اتابک، این رفتار رو براش تبدیل به یه عادت کرده، بعد از اخراج آوا خواست همه چیز رو گردن رستا بندازه و به یه نحوی آوا رو نسبت به رستا بدبین کنه. برای همین با گفتن جمله های خواهر ناتنی تو زیر همه چیز زد، “کسی که باعث اخراج تو شد رستا بود”. تیری رو تو تاریکی برای رسیدن به هدفش انداخت که رابطه ی بین اوا و رستا رو خراب کنه، هر چند آوا خنثی تر از این حرف هاست.



هر چقدر که سریال بیشتر پیش میره و ما می فهمیم آوا فعلا رازی برای گفتن نداره، همه چیز راجع به این سریال ترسناک تر میشه. رفتارهای غیر عادی آوا و نگفتن حقیقت در مورد تهدیدهای مهران بعد از فرار رستا نمی تونه بدون توجیه باقی بمونه مگر این که سریال بدون هیچ عقلانیتی برامون قصه روایت کنه.

اسم منوچهر هادی هم که یهو بعد از گذشت ده دقیقه یه ربع از فیلم، شبیه یه برند تجاری وسط تصویر ظاهر میشه و واقعا نمیشه به این موضوع به عنوان معرفی تهیه کننده و کارگردان نگاه کرد، چون هیچ جای جهان همچین اتفاقی نمیوفته. منوچهر هادی داره تبدیل به یه برند تبلیغاتی میشه، برای جذب اسپانسر.

نقد و بررسی قسمت هفتم سریال دل

داماد ما در آلمان تازه یادش اومده که به خاله توران زنگ بزنه و خبر از عروس گمشده اش بگیره. و جالب تر از همه ی اونا دختریه که ازش خبر رستا رو میگیره.

-می دونی رستا کجاس؟؟؟
-نه.
-ممنون که اومدی.
-خداحافظ.

یعنی واقعا تلفن وجود نداشت که دختره رو این همه راه کشوند اونجا تا فقط دم در ازش این دو تا سوال رو بپرسه؟؟؟ که هر چند برای وقت کشی و “به قول آقای هادی حفظ روند درام سریال” این صحنه ها لازمن.

طبق معمول همون طور هم که قبلا گفتم تمام خداحافظی ها و برگشت ها به سمت خونه در این سریال اسلوموشنه، همون طور که خداحافظی آقای داماد و اون دختر اسلوموشن بود. واقعا هدف و محتوای انجام این کار از قدرت درک من خارجه.

نکته ی جالب دیگه مکالمه ی توران و رابی بود. این سریال اونقدر ایرادهای فاحش داره که نمیرسم به بازی ها و دیالوگ ها نقدی بنویسم. تنها نکته ای که در این مکالمه می خوام بهش اشاره کنم، جمله ی توران بود که در حال درست کردن استیک گفت: “بابا عاشق استیک آبداره.” و دقیقا بعد از گفتن این جمله وارد اتاق پدر توران میشیم که توران بشقاب به دست داره به باباش سوپ میده! پیرمردی که توان حرکت نداره و سوپ رو به زور می خوره عاشق استیکیه! اونم آبدار.

ولی به جاش وقتی استیک درست شد، بهش سوپ میدن و جلوش میشینن و می گن بابا که سوپشو خورد میریم بیرون و استیکمونو می خوریم. واقعا حرفی برای گفتن نمی مونه وقتی تو سریال به این بزرگی همچین اشتباهات فاحشی دیده میشه.

نقد و بررسی قسمت هفتم سریال دل

نقد و بررسی قسمت هفتم سریال دل

نکته ی مهم دیگه که شاید کسی بهش توجه نکرده باشه، دست تیغ خورده ی رابیه. سه تا خط دقیقا روی رگش که هنوز حرفی ازش زده نشده. حتی به این فکر کردم که شاید این زخم مربوط به خود مهراوه باشه. این زخم رو که خیلی هم قدیمی نبود می تونید موقعی که رابی داره عکسای قدیمی رو برای هزارمین بار تو خونه زیرو رو می کنه، درست زمانی که می خواد قاب عکس رو بذاره سر جاش ببینید.

جملات عجیب توران به رابی هم که حرفی برای گفتن باقی نمیذاره. “چون خودم تو زندگیم عشق و تجربه نکردم نمیذارم تو هم همچین عذابی بکشی.”
بله نمیذاره رابی همچین عذابی بکشه، ولی راضی میشه پسر خودش همچین عذابی و تا آخر عمر تحمل کنه.
سریال ضعیفه و هیچ حرف دیگه ای نمیشه راجع بهش زد.
هر هفته امیدوارانه برای اتفاقی بهتر سریال رو دنبال می کنیم و در نهایت نا امیدانه منتظر قسمت بعد می مونیم.