نقد و بررسی قسمت هفتم سریال مانکن ; اتفاقاتی غیر قابل باور

در این قسمت از سریال مانکن اتفاقاتی غیر قابل باور رو شاهد بودیم. با ما در نقد و بررسی قسمت هفتم سریال مانکن همراه باشید. همچنین می تونید نقد و بررسی قسمت های قبل رو از اینجا بخونید. 

سریال مانکن

این قسمت از سریال مانکن با برخورد اتفاقی کاوه و همتا آغاز میشه. جایی که همتا داره از دست چند تا موتور سوار فرار می کنه و به صورت کاملا اتفاقی کاوه شبیه یک فرشته ی نجات وسط اون ماجرا ظاهر میشه.



و باز شاهد عجایب فیلم نامه های آبکی ایرانی هستیم. فیلم نامه هایی که اون قدر غیر قابل باور هستند که دیدن فیلم رو برات تبدیل به یه تجربه ی خنده دار می کنن.
کاوه، یا همون فرشته ی نجات از آسمون رسیده ی همتا، با یکی از اون موتور سوارها درگیر میشه و اتفاقی بهش چاقو می زنه و اتفاقی اون آدم برادر اخگره، کسی که از قسمت دوم فیلم بهمون هشدار داده شده که نباید باهاش در افتاد چون خیلی خطرناکه.

قسمت هفتم سریال مانکن

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت هفتم سریال مانکن

و اتفاقا همین چاقو زدن در عین خونسردی، باعث مرگ برادر اخگر میشه و ما می دونیم که نه همتا و نه کاوه، قرار نیست به سادگی از این مهلکه نجات پیدا کنن.

نکته ی جالب و غیر قابل باور دیگه ی این قسمت خونواده ی کاوه اند. خونواده ای که گویا ۱۸ ماهه که از پسرشون بی خبرن و به خاطر دعوای سلمان و کاوه دیگه کسی رو به اسم کاوه نمیشناسن.



از اون جایی که تلویزیون خیلی اتفاقی سر میز صبحانه چندین بار اسم کاوه رو تکرار می کنه، خیلی اتفاقی مادر خونواده (تاکید می کنم بعد از یک سال و نیم) یاد پسرش میوفته و اشکش سرازیر میشه و تازه تصمیم می گیره یواشکی یه بار بره و پسرش رو ببینه و باهاش حرف بزنه.
ما در نویسندگی، چیزی به نام شخصیت پردازی داریم، چیزی که با استفاده از گذشته و حال کاراکتر ها، اخلاقیات و چهارچوبی رو براشون در نظر می گیره، جوری که می دونیم کاراکتر ها از اون چهارچوب خارج نمیشن یا اگر هم بشن فیلم نامه طوری تنظیم می شه که حداقل به شعور مخاطب توهین نشه.

قسمت هفتم سریال مانکن

اتفاقات طوری رقم می خوره که حداقل عاقلانه به نظر برسه، که نشون بده اون آدم بر اساس اتفاقات زندگیش حالا می خواد از چهار چوب و اخلاقیات خودش خارج بشه.



اما در سریال مانکن اتفاقات نه بر اساس شخصیت پردازی، بلکه بر اساس سلیقه ی نویسنده رقم می خوره. شخصیت ها باری به هر جهت هستن و از هر کاراکتر می تونی انتظار یه رفتار غیر منتظره رو داشته باشی که این شاید به ظاهر نقطه قوت به حساب بیاد ولی در واقع یه ضعفه بزرگه.

مثلا همتا که یه شب یهویی توسط عشق زندگیش طرد شد و زندگیش نابود شد، بعد از یک سال و نیم با یه گفت و گوی پنج دقیقه ای کاوه رو میبخشه و بهش بر می گرده و اگر هم مخالفتی برای برگشت داره برای ترسش از اخگره نه کاری که کاوه باهاش کرد.

نقد سریال مانکن

یا حداقل در رابطه با مادری که تا اون حد به پسرش وابستگی داشت و خود سریال این رو بهمون القا کرد، یک سال و نیم حتی تماس نگرفتن با پسرش واقعا عجیب و غیر منطقی به نظر می رسه و این اتفاق غیر منطقی با شنیدن این که خواهر کاوه  تو این مدت با کاوه در ارتباط بوده ولی مادر ازش بی خبر بوده کامل میشه.



یکی از ویژگی های این سریال تا به این قسمت این بوده که هر قسمت روی ضعف خاصی تمرکز می کنه. در یک قسمت بازی های مصنوعی آزارت میده، یه قسمت بازی ها قوی تر میشن ولی دیالوگ های مصنوعی آزارت میده، قسمت بعدی بازی و دیالوگ ها خوبن ولی اتفاقات عجیب و غریب و غیر قابل باور آزارت میده و این روند تو طول سریال حفظ میشه.
و در نهایت اگر از بی مزگی ها و دعواهای بهرام یا همون فرزاد فرزین بگذریم و دیگه راجع بهش حرفی نزیم، می رسیم به سکانس آخر این قسمت. جایی که کاوه به کتایون از سفر برگشته خوشامد می گه ولی می دونه که کتایون بهش شک کرده.

برای همین خیلی اتفاقی و فکر نشده می زنه به سیم آخر و از رابطه اش با همتا حرف میزنه.
و ما باید تا هفته ی دیگه منتظر باشیم و ببینیم بعد از سیلی خوردن کاوه چه دیالوگ هایی بین کتایون و کاوه رد و بدل میشه.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب
 
 
 
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *