نقد و بررسی قسمت چهارم سریال دل ؛ زیبای چشم سفید
سینما و تلویزیون, فرهنگ و هنر

نقد و بررسی قسمت چهارم سریال دل ؛ زیبای چشم سفید 

روند کند سریال دل همچنان ادامه داره. با ما در نقد و بررسی قسمت چهارم سریال دل همراه باشید.

بررسی قسمت های قبل رو می تونید از اینجا بخونید.

نقد و بررسی قسمت چهارم سریال دل



بعد از گذشت چهار قسمت ما همچنان خبری از رستا نداریم و در نهایت در سکانس انتهایی این اپیزود رستا به خونه بر می گرده. ما همچنان در این اپیزود در تعقیب رستا و درجا زدن کنار شخصیت هایی بودیم که نگران رستا هستن.

در ابتدای این اپیزود خونواده ی آروم خونسرد رستا رو میبینیم که چون رستا به آوا گفته بود که حالم خوبه، انگار تمام مشکلات جهان براشون حل شده بود و در کمال خونسردی و حق به جانبی با آرش صحبت می کردن و هیچ اثری از عصبانیت یا شرمندگی رو در رفتار پدر و مادر رستا نمیدیدم و خوب طبق معمول شخصیت پردازی ها پر از ایراده  و این حجم از خونسردی تو اون شرایط واقعا قابل درک نیست.

و این که یک جایی امیدوار شدیم که پدر رستا پیغامش رو کامل به گوش آرش نرسونده و رازهایی این وسط وجود داره، ولی در سکانس بعدی پدر و مادر رستا، متوجه میشیم اون ها هم دلیل نیومدن رستا به پای سفره ی عقد رو نمی دونن و مطمئنا پیغام رستا به آرش تموم شدن این رابطه بوده.

نقد و بررسی قسمت چهارم سریال دل

اما از تمام این ها که بگذریم و با نشون دادن این که “مهراوه شریفی نیا” با لباس عروس در قسمت بعد وارد ماجرا میشه و نشون دادن عکسی قدیمی از آرش و راهی احتمال این که مادر آرش در به هم خوردن عروسی نقش داشته باشه زیاده.

از اونجایی که ما مهران رو هم دیدیم که در کمال خونسردی با آرش حرف میزد و یه جورایی احتمال این که نرسیدن رستا به مراسم عروسیش کار اون باشه رو به صفر رسوند.
این جور که از ظواهر داستان میشه حدس زد، احتمالا توران مادر آرش حرف هایی رو از گذشته ی آرش و راهی به رستا زده که رستا رو به این انتخاب رسونده که پای سفره ی عقد نره.

نقد و بررسی قسمت چهارم سریال دل

هر چند که هنوز هم نتونستم اونقدر آوا رو درک کنم که فقط یه خواهر نگرانه که از رنج خواهرش عذاب می کشه و اونقدر ناراحته که آینه ی اتاقش رو میشکونه یا پشت این ظاهر آروم بعد تاریکی وجود داره، که وقتی مادرش اون رو فرشته صدا می کنه نمی تونه باهاش کنار بیاد.
برای تمام این حدسیات باید منتظر قسمت های بعد بمونیم.

اما چیزی که در این قسمت به جواب مستقیم بهش رسیدیم، دلیل خشم اتابک از توران و پدرشه که گویا تمامی این مال و اموال دارایی پدر اتابک بوده و پدر توران با نقشه ی ازدواج توران و اتابک این اموال رو مال خودش کرده.

صحنه ی مربوط به زالو ها و دیالوگ های اتابک به پدر توران هم ایده ی هوشمندانه و البته اغراق شده ای بود، اما با این حال تلاش خوبی بود برای این که بیننده فقط به قاب مانیتور خیره نشه و احساسی هم نسبت به اون چه که میبینه بهش دست بده.

و شاید یکی از هوشمندی های نویسنده مربوط به صحنه ی غذا خوردن اتابک با مرسده مربوط به خواب های مرسده بود که به گفته ی خودش معمولا درست از آب در میاد و از خوابی که قبل از به هم خوردن عروسی دیده بود حرف زد و در انتهای اون سکانس از خوابی که شخصی به نام فاراب که احتمالا می تونه عشق، نامزد یا شوهر سابق مرسده باشه حرف زد که از زندان بیرون اومده و دستاش خونیه و این خواب مسلما زنگ خطر بزرگی برای اتابکه که بهش بفهمونه همیشه نقشه ها اون طور که ما برنامه ریزی می کنیم پیش نمیرن.

نقد و بررسی قسمت چهارم سریال دل

نقد و بررسی قسمت چهارم سریال دل

روال سریال های پخش خانگی ایران معمولا دومینویی رو هم تاثیر میذارن و متاسفانه ضربه ی اول رو شهرزاد در اوج قدرت وارد کرد و حالا در تمام سریال هامون تکرار میشه و متاسفانه دیگه کیفیت مهم نیست مهم اینه که سریال وسط کار موزیک ویدئویی رو پوشش بده و متاسفانه اونقدر ضعیف که هیچ تاثیر خاصی رو بیننده نداره.

در این قسمت هم چنان وقت کشی داشتیم با آهنگ هایی که پخش شد، در زمان هایی که با آرش تو راه پله های خونه قدم میزدیم و منتطر بودیم اتفاقی رخ بده تا سریال رو از این روند خسته کننده نجات بده.
اونقدر این سریال پایین تر از حد استاندارد عمل کرد که حالا نزدیک شدن به سطح استاندارد هم برامون موفقیت بزرگیه، پس شاید بتونیم بگیم این اپیزود از سریال دل تا به حال موفق ترین قسمتش بوده.
امیدوارم هر چه پیش میره این روند صعودی ادامه پیدا کنه.

مطالب مرتبط

 
 

3 دیدگاه

  1. محسن

    آخر سریال اتابک خان از دست فاراب فرار میکنه در حین فرار به آرش تلفن می کنه که کمش کنه آرش با ماشین میاد و با فاراب درگیر میشه فاراب با چاقو دو ضربه به آرش می زنه و و با لباس خونی فرار می کنه پلیس فاراب رو می گیره در قسمت آخر فصل یک می بینیم که آرش تو کماست دکترش می گه که ممکنه هیچ وقت به هوش نیاد و فقط یه معجزه می تومه اونو برگردونه رستا رو می بینیم که همش گریه میکنه یاد خاطراتش با آرش می افته…تا دم بیمارستان می یاد ولی پشیمون میشه و برمی گرده بعد از یه موزیک غمگین فاراب رو می بینیم که با هم سلولیهای خودش دعوا می کنه و این فصل به پایان می رسه…

  2. شاهین

    سلام. خسته نباشید. مثل همیشه یه نقد خوب و به خیلی نکات جالب اشاره کردید که نظر من هم بود. منم چند تا مطلب اضافه میکنم به باقی ایرادهای فیلم. ١.اول اینکه رستا وقتی از تاکسی بیرون اومد و خواست بره خونه شون. چرا لباس هاش رو عوض کرده بود؟ مگر نه اینکه اون شب که غیب شد لباس عروسی تنش بود و حتی توی خیابون هم که قدم میزد با لباس سفید عروسی بود اما حالا یه دست لباس مرتب مشکی با یه کوله پشتی… به نظرتون عجیب نیست؟ ٢.صد در صد آوا توی این جریان نقش داره و از همه مهمتر عاشق آرش هست و دلش میخاد که ای کاش آرش مال خودش بشه اما ین طور نشده… و از همه خنده دار تر این بود که زد آینه رو شکست… من که خیلی خنده ام گرفت. یکی دیگه گم شده و عروسی اش داغون شده آوای ناتنی چرا خودشو زخمی کنه؟ ٣.همون طور که شما هم اشاره کردید زمانی که آرش میاد و پدر و مادر رستا قراره باهاش حرف بزنن خیلی سرد و مسخره بودن دیالوگها خصوصا وقتی که پدر رستا لیوان آب رو میده به دست آرش تا کمی آب بنوشه. انگار میخاست به بچه شیر بده. ۴.همچنان به گریم ها اعتراض دارم. گریم آوا و مرسده خیلی به هم شبیه هست و مادر رستا بدون استرس و نگرانی هر لحظه جذاب تر میشه. و… واقعا ایراد زیاد هست و اگه بخوام بگم خیلی میشه… خلاصه این سریال روی خیلی از سریال‌های خانگی رو سفید کرد….

    1. مهسا فتحی

      وای دقیقا هر چی تو ذهن من بود رو گفتید…ممنونم واقعا.بله تا این جا که واقعا روی هر چی سریال پخش خانگی رو سفید کرده ولی همچنان امیدوارم با این کست خوب حداقل یه ذره روند بهتری داشته باشه.
      بازم ممنونم از همراهیتون دوست عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

بخش های ضروری علامت گذاری شده اند *