Music

تعریفی از شش عنصر اصلی و سازنده ی موسیقی

ما در اینجا سعی داریم که تعریفی خلاصه و مفید از شش عنصرِ ملودی، هارمونی، ریتم، رنگ صوتی، فرم و بافت که نقش اصلی را در ساخت موسیقی ایفا میکنند ارائه دهیم

ملودی

برای بسیاری از مردم، ملودی مهمترین جزء سازنده ی موسیقی است. با اینکه همه میدانند ملودی چیست، تعریفی دقیق از این واژه ی آشنای موسیقی چندان آسان نیست.

یک فرهنگ موسیقی چنین تعریفی را پیشنهاد میکند : «مجموعه ای از نت های مختلف که نظم یافته و شکلی خاص گرفته اند تا حس موسیقی را در شنوده ایجاد نمایند.» اما واکنش در مقابل ملودی موضوعی بسیار شخصی است. آنچه ممکن است در یک شنونده  حس موسیقایی ایجاد نماید شاید برای فردی دیگر این ویژگی را نداشته باشد و چیزی که برای یک نفر ملودی جالب و یا حتی زیبا است ممکن است در شخصی دیگر هیج تاثیری نداشته باشد.

 

هارمونی

هارمونی هنگامی به گوش میرسد که دو یا چند نت مختلف، همزمان به صدا درآیند و یک آکورد بسازند. آکوردها بر دو نوع اند : آکورد های مطبوع که در آنها نت ها با یکدیگر توافق دارند و هماهنگ هستند؛ و آکوردهای نامطبوع که در آنها نت ها، با شدت و ضعف متفاوت با یکدیگر نا سازگارند و سبب میشود تنش و هیجانی در موسیقی بوجود آید.

ما از واژه ی هارمونی به دو منظور استفاده میکنیم : برای اشاره به انتخاب نت هایی که یک آکورد مجزا و تنها را میسازند؛ و یا به طور وسیع تر برای شرح و توضیح سیر کلی و روند حضور آکوردها در یک قطعه موسیقی.

 

ریتم

از واژه ی ریتم برای توضیح روش هایی استفاده میشود که آهنگساز بر اساس آنها صداهای موسیقایی را دسته بندی میکند و در این میان به خصوص به کشش آنها (طول مدت صداهای مختلف  در مقایسه به یکدیگر) و تکیه ها و تاکید ها توجه میکند. اگر به تجربه های قبلی خود رجوع کنید به خاطر می آورید که در یک قطعه موسیقی الگوی تکرار شونده ای از ضرب ها وجود دارد (که یا آنرا شنیده یا صرفاً حس کرده اید) که ضربان مستر و تپش قلب اثر  موسیقی است و بر اساس آن گوش، ریتم را درمی یابد.

 

رنگ صوتی

هر ساز کیفیت صدایی یا رنگ صوتی ویژه خود را دارد. مثلا صدای خاص ترومپت، شناسایی سریع آنرا برای ما امکان پذیر میسازد و میتوانیم صدای آنرا از، فرضاً، یک ویولن تشخیص دهیم. این ویژگی و کیفیت صدا، رنگ صوتی ساز نامیده میشود.
آهنگساز ممکن است رنگ های صوتی را در هم بیامیزد؛ به عنوان مثال، سازهای بخش زهی ارکستر یا سازهایی که صدایی غنی و رنگ صوتی تیره ای دارند، مانند کرآنگله ها، ویولن سل ها و باسون ها یا سازهایی را انتخاب کند که تضاد رنگهای صوتی شان باعث شود برخی نسبت به دیگری جلوه صوتی بیشتری بیابند، مانند صداهای نافذ و درخشان پیکولو، کلارینت زیر صدا، ترومپت سوردین دار و زیلوفون در تقابل با پس زمینه ای از صداهای تیره و خفه ی سازهای برنجی و زهیِ بم.

 

فرم

از واژه ی فرم برای توضیح طرح اصلی با نقشه ای استفاده میشود که آهنگساز در اساس آن به یک قطعه موسیقی شکل میدهد و آنرا میسازد.

طرح ها و فرمهای موسیقی فراوانی وجود دارند و مصنفان موسیقی در دوره های مختلف تاریخ موسیقی شیوه ها و روش های گوناگونی را در این زمینه به کار گرفته اند.

 

بافت

برخی آثار موسیقی، صدایی فشرده و متراکم ارائه میکنند، صدایی غنی، سیال و روان؛ و برخی دیگر صدایی متفرق و نا متراکم دارند و حالتی دندانه دار و ناهموار را تداعی میکنند.

برای توصیف این جنبه از موسیقی، از واژه ی بافت یاری می جوییم زیرا اصوات موسیقایی را که در کنار یکدیگر در یک قطعه موسیقی قرار دارند، میتوان به رشته نخ هایی تشبیه نمود که پارچه از آن بافته میشود.

آهنگساز به سه روش کلی میتوان بافت موسیقیایی خود را شکل دهد:

  1. بافت مونوفون: یک خط ملودی تنها بدون بهره گیری از هر نوع همراهی هارمونی
  2. بافت پولی فون: دو یا چند خط ملودی که همزمان در طول قطعه موسیقی به گوش میرسند (گاهی این بافت را بافت کنترپوآنی می نامند)
  3. بافت هوموفون: یک ملودی تنها که در مقابل آن (معمولا) آکوردهای همراهی کننده ای قرار دارند و ریتم پایه ی واحد و مشترکی همزمان در تمام بخش ها حضور دارد.
  4. بافت هترافونی: دو خط ملودی با زیر و بمی یکسان بدون بهره گیری از هر نوع همراهی هارمونی و ریتم متفاوت