از دست دادن عقل توهم و هذیان

چرا افراد متوجه نمی شوند که در حال از دست دادن عقل شان هستند؟

آنزونگوزیا یا از دست دادن بینش، به عنوان نشانه ای از اختلال روانی

در اینجا از دست دادن عقل توهم و هذیان به معنای از دست دادن توانایی تفکیک واقعیت از خیال و دیدن و درک کردن امور به صورت عینی و واقعی است.

  Barbara K. Lipska, عصب شناسی که عقل خود را از دست داده بود، می گوید: در زمانی که با جنون دست و پنجه نرم می کردم، اصلا نمی دانستم که مشکلی برای من پیش آمده است. در حقیقت اگر متوجه می شدم که مشکلی وجود دارد (که اکثرا متوجه نمی شدم) آن را تقصیر دیگران می انداختم. برای من، دیگران عجیب و غریب و بد رفتار می کردند.

به عنوان یک متخصص مغز و اعصاب، من خیلی خوب می دانم که این فقدان بینش در مورد بیماری خود (آنزونگوزیا) نشانه ای از بیماری جدی روانی است.با این حال در آن زمان من نمیتوانستم این را در خود ببینم، چون مغز من (با اختلال عملکرد کورتکس قدامی) مانع از فهمیدن و دیدن چیزها به صورت عینی شده بود.


همچنین بخوانید: مطالعات جدید رابطه بین اختلال خودایمنی و روان پریشی را تایید می کند!


در اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی، فقدان بینش در مورد وضعیت، نشانه ای از ظهور اختلال است. با اینکه مکانیسم های دفاعی و انکار مانع از قبول آن می شوند. حدود 50 درصد از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی و 40 درصد از مبتلایان به اختلال دوقطبی نمیتوانند درک کنند که بیمار هستند و آگاهی واقعی از وضعیت شان ندارند و اغلب تشخیص را قبول نمی کنند. اگر آنها توهم یا هذیان را تجربه کنند، متوجه نخواهند شد که مغزشان دچار مشکل شده است؛ حتی علائم کاملا نمایشی، مثل شنیدن صداهای مختلف یا باور به اینکه خدا هستند هم از واقعیت تفکیک پذیر نیستند.

از آنجا که کسانی که از فقدان بینش رنج می برند اعتقاد ندارند که بیمار هستند، اغلب به درمان بسیار مقاوم هستند. آنها ممکن است از داروهای تجویز شده استفاده نکنند یا در درمان های رفتاری شرکت نکنند. در حال حاضر هیچ گونه درمانی برای این نوع فقدان بینش وجود ندارد.


همچنین بخوانید: با اختلال هویت تجزیه ای (شخصیت چندگانه) به طور کامل آشنا شوید


در دورانی که دچار جنون بودم، فکر نمی کردم دچار مشکل جدی باشم و فکر می کردم کاملا به لحاظ ذهنی سالم هستم.اما همانطور که سردرگمی من افزایش یافت، مغزم شکاف میان آنچه که در سرم بود (واقعیت) و آنچه که در اطرافم اتفاق می افتاد (که اغلب برایم بی معنی بود) را با نظریه های توطئه چینی پر کرد. من به شدت به خانواده و همکارانم مشکوک شدم و مطمئن بودم که آنها علیه من هستند.

 از بین رفتن بینش به خود، یک جنبه بسیار ترسناک و نگران کننده از بیماری روانی است. امروز من همچنان نگران هستم که دوباره عقلم را از دست بدهم. سرطان و تومور مغز می تواند در هر زمان برگردد و یک بار دیگر بر سلامتی ذهن من تاثیر بگذارد.به همین دلیل است که من خودم را تست می کنم تا اطمینان حاصل کنم هنوز می توانم چیزها، اعداد و حوادث را به خاطر بسپارم. من همیشه از اطرافیانم می پرسم که آیا من عاقلانه رفتار می کنم؟ زیرا اگر دوباره عقلم را از دست بدم، آخرین نفری خواهم بود که متوجه آن خواهد شد!

در ادامه بخوانید: