بررسی قسمت سوم فصل پنجم سریال Peaky Blinders ؛ جنگ در راه است !

بررسی قسمت سوم فصل پنجم سریال Peaky Blinders با ما همراه باشید تا ببینیم توی این قسمت برای خانواده شلبی چه اتفاقاتی افتاد. شما میتونید بررسی قسمت های قبل رو از اینجا بخونید. این قسمت خیلی آروم داستان رو جلو میبره، اما نوید یک جنگ با پسران بیلی رو میده و ما رو بیشتر با شخصیت‌های جدید آشنا می‌کنه.

ادامه ی بررسی قسمت سوم فصل پنجم سریال پیکی بلایندرز حاوی اسپویل هستش!

اوایل این قسمت ما توماس و پالی رو میبینیم که سراغ یکی از یتیم خونه های تحت حمایت خودشون میرن تا مسئولین اون رو به خاطر اینکه یک دختر اونجا خودکشی کرده مجازات کنن و بگن که دیگه از اونجا حمایت نمیکنن. به نظرم این سکانس بیشتر میخواست بگه که توماس اونقدرا هم آدم بی‌رحمی نیست و به فکر بچه‌هاست. با اینکه سکانس قشنگی بود ولی به نظرم اضافی بود و نیازی به وجودش نبود چون ما خودمون میدونیم که تامی دیگه اونقدرا هم آدم بی‌رحمی نیست. البته شاید هم توماس نه به خاطر حس نوع دوستی بلکه به خاطر اینکه به اسم خانواده شلبی لطمه‌ای وارد نشه رفته سراغ مسئولین اون یتیم خونه


نقد و بررسی قسمت سوم سریال پیکی بلایندرز

بعد از اون سراغ بیرمنگام میریم. جایی که پیکی بلایندرز دور همدیگه جمع شدن و دارن تولد چهل و پنج سالگی پالی رو بهش تبریک میگن (بزنم به تخته). اونجا میبینیم که هنوز تامی نتونسته به مایکل اعتماد کنه و شاید هم یکم به خاطر از دست دادن سرمایه‌ی خانواده توی نیویورک از دستش عصبانیه. در هر صورت تامی باید رفتارش رو با مایکل آروم‎تر کنه. قطعا آخرین چیزی که تامی میخواد یه خائن توی خانواده‎ی خودشه.

تامی، آرتور و مایکل رو برمیداره و میرن تا با جناب موزلی ملاقات کنن. قبل از ملاقات تامی به این اشاره می‌کنه که این مرد شیطان واقعیه و اگه تامی همچین حرفی بزنه پس باید حتما موزلی رو جدی گرفت. در حین ملاقات با موزلی میبینیم که جناب موزلی هم این مدت بیکار نبوده و درباره‌ی اعضای پیکی بلایندرز کاملا تحقیق کرده. از مایکل که کجا با همسرش آشنا شده تا آرتور که لیندا ترکش کرده و حتی با یه مرد دیگه هم آشنا شده. موزلی از همه‌ی این جریانات با خبر بود که نشون میده این آدم چقدر خطرناکه.



توی فصل‎های قبلی یک حس انتقام گرفتن بین تامی و شخصیت‎های منفی داستان (اگه بشه به بازرس کمپل گفت منفی) وجود داشت که مسئله‎ی بین اونها رو شخصی میکرد ولی اینجا توی فصل چهارم هیچ احساسات شخصی بین دو طرف ماجرا نیست و اصلا تامی و موزلی از قبل با همدیگه آشنایی خاصی ندارن. برای همین دلیل دشمنی تامی و تلاش برای گیر انداختن موزلی احتمالا چیز دیگه‎ایه. نفرت از فاشیسم‎ها؟ وفاداریش به حزب خودش؟ شاید تامی دیگه به آدم خوبی تبدیل شده و صلاح کشورش رو میخواد یا شاید از شکست دادن موزلی سود خاصی گیرش میاد. هر کدوم از اینا ممکنه. فعلا تامی در حال جاسوسی علیه موزلیه ولی معلوم نیست و شاید توی قسمت‎های بعدی یه همکاری پاک و صادقانه رو با موزلی رو شروع کنه.

همسر مایکل یعنی جینا توی ملاقاتی که با پالی داره کلی برای پالی شاخ و شونه می‌کشه. حتی مجسمه آزادی رو هم به نشونه آزاد بودن خودش به پالی میده و میگه که مایکل رو همراه خودش به آمریکا می‌بره و میخواد که بچه خودش رو توی نیویورک به دنیا بیاره. من که فکر میکنم یه کاسه‌ای زیر نیم کاسه‌ی جینا هست و فعلا تا زمانی که به هدفش نرسیده توی لندن موندگاره.

لیندا و لیزی هم به نظر میاد که خوب با همدیگه کنار اومدن و همه چیز رو به همدیگه میگن اما این به ضرر لیندا از آب درمیاد چون از همین راه تامی مردی رو که لیندا باهاش ارتباط داره رو شناسایی می‌کنه و آدرسش رو به آرتور میده. آرتور هم که همیشه توی کنترل خشمش مشکل داشته می‌ره سراغ مرد و تا می‌تونه اون رو کتک میزنه. در آخر هم مرد بیچاره توسط کلاه معروف پیکی بلایندرزها کور میشه.



اینجا جا داره باز هم به کارگردانی عالی این سکانس به همراه بازی عالی پاول آندرسون و موسیقی زیبای این سکانس اشاره کنم که در کنار همدیگه تونستن زیبا ترین سکانس این قسمت رو بسازن که میشه چندین بار اون رو دید و لذت برد.

نقد و بررسی قسمت سوم سریال پیکی بلایندرز

آبراهاما گلد هم که بعد از کشته شدن پسرش به دست گروه پسران بیلی حال و روز خوشی نداره، با کمک پالی از بیمارستان فرار کرد تا بره دنبال انتقامش از پسران بیلی. یک حس و حال عاشقانه هم انگار بین پالی و جناب گلد برقراره که باید دید به کجا میرسه. به نظر نمیاد که پالی دلیلش برای کمک به جناب گلد، علاقه‌ی شخصیش باشه. احتمالا پالی هم نقشه‌هایی داره.

توماس تا خبر رفتن آبراهاما گلد رو می‌شنوه آرتور رو برای برگردوندن اون می‌فرسته. به نظرم تصمیم تامی برای فرستادن آرتور برای برگردوندن آبراهاما گلد اشتباه بود. همونطور که احتمالا دیدید آرتور بدون همسرش توی بدترین شرایط ممکنه که دست به هرکاری بزنه. آرتور با منفجر کردن نارنجک وسط گروه پسران بیلی، جرقه‎ی شروع جنگی رو زد که ممکنه تامی هنوز براش آماده نباشه. شاید هم تامی خودش به آرتور گفته که پسران بیلی رو تحریک کنه.

یکی از چیزهای جالبی که توی این سه قسمت نشون داده شد این بود که تامی هنوز هم به گریس فکر می‌کنه و توی زمان تنهایی با گریس صحبت میکنه. توی این قسمت با شنیدن جمله‌ی «شاد یا غمگین، توماس؟» که توسط گریس گفته میشه و توی ذهن توماس پخش میشه، به راحتی میتونیم به خاطرات خوش فصل اول peaky blinders برگردیم.

نقد و بررسی قسمت سوم سریال پیکی بلایندرز



یکی از نکاتی که دلم میخواد بهش اشاره کنم اینه که بجز اول این قسمت که فین اومد و تولد پالی رو تبریک گفت دیگه هیچ جا فین رو نمی‌بینیم. بعد از دو قسمت قبلی من امیدوار شده بودم که توی این فصل توجه بیشتری به فین بشه ولی مثل اینکه هنوز هم فین باید توی حاشیه سریال بمونه.

چیزی که توی بررسی قسمت‎های قبلی سریال peaky blinders بهش اشاره نکردیم، بارداری آیدا بود. آیدا از همون اول سریال زن قدرتمندی بوده و حتی توی خیلی از مسائل سیاسی هم به تامی مشاوره میداد، توی این قسمت از سیاست دور بود و فقط به جینا برای بچش مشاوره داد. این نکته که آیدا در حال حاضر بارداره ممکنه دلیلی باشه که آیدا رو از سیاست دور کرده.

در کل این قسمت زیاد قسمت پر زد و خوردی نبود و بیشتر در تلاش بود که با گفت‌وگو بین شخصیت‌ها و نشون دادن آشفتگی اونها، راه رو برای قسمت‌های بعدی بازتر کنه و میشه گفت که توی کارش موفق شده. فعلا باید منتظر بمونیم و ببینیم توی قسمت‎های بعد چه اتفاقاتی میوفته.

ممنون از اینکه با بررسی قسمت سوم فصل پنجم سریال Peaky Blinders همراه بودید. اگر نظر و یا پیشنهادی دارید حتما از طریق بخش نظرات با ما در میون بزارید.

در ادامه بخوانید:

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب
 
 
 
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *