نقد و بررسی قسمت هشتم سریال مانکن ; هیجانی تو خالی

این قسمت از سریال مانکن نیز دنباله رو ضعف های گذشته ی سریال بود. با ما در نقد و بررسی قسمت هشتم سریال مانکن همراه باشید.

بررسی قسمت های قبلی مانکن رو می تونید اینجا بخونید.

قسمت هشتم مانکن

شروع این قسمت با کاوه و کتایونه. کاوه ای که شب قبل رو با همتا توی خونه ی کتی تجدید دیدار کرده و حالا کتی بهش شک کرده و با سوال های پشت سر هم می خواد حقیقت رو پیدا کنه.



نکته ی جالب این جاست که ما هر چقدر هم که می خوایم به قسمت بعد این سریال دل خوش کنیم و بهش امیدوار بشیم وقتی وارد قسمت جدید میشیم، میبینیم که انتظار بی جایی داشتیم.
این جزو آموخته های سریال های ایرانی از سریال های آمریکاییه، که در حساس ترین جای ممکن اپیزود رو به پایان برسونن. اما متاسفانه فقط همین کورکورانه تقلید کردن رو یاد گرفتن نه اون چه رو که باید می آموختن.

قسمت هشتم مانکن

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت هشتم سریال مانکن

در واقع در حالت پیش فرض برنامه ریزی شدن که هر قسمت سریال رو در اوج هیجان به پایان برسونن، و مهم نیست این هیجان توهم و خیال باشه، فنی که از اون سریال های قدیمی و بی کیفیت ایرانی، تا به امروز ادامه داره.
قسمت قبلی با عصبانیت کاوه به پایان رسید. وقتی که همه ی واقعیت رو در رابطه با احساسش به همتا به زبون آورد و در نهایت از کتایون سیلی خورد و سریال در همین صحنه به پایان رسید تا ما به یک قسمت پر از هیجان و اتفاق امیدوار شیم. ولی در نهایت با شروع قسمت جدید دیدیم که تمام این اتفاقات توهم و خیال کاوه بود و در واقع کاری بود که دوست داشت انجام بده ولی جسارتش رو نداشت.



و دوباره میرسیم به دنیای فانتزی سریال و اتفاق هایی که در دنیای واقعی ما محاله رخ بده. وقتی کتایون از کاوه می پرسه چرا وقتی رفتی خونه دوربین ها رو خاموش کردی، کاوه بلافاصله یک نقشه ی هوشمندانه به ذهنش میرسه. میگم بلافاصله، چون اگه از قبل بهش فکر کرده بود، از قبل هم با بهرام هماهنگ میکرد یا خودش برای نقشه اش قدمی بر میداشت.

نقد و بررسی سریال مانکن

در ادامه ی نقد و بررسی قسمت هشتم سریال مانکن

همون لحظه به فکرش رسید که بگه چون تصادف کردم دوربین رو خاموش کردم که تو ماشین رو نبینی و ناراحت نشی، هم زمان به بهرام زنگ زد که بهرام این توضیحات رو بشنوه.

هم زمان بهرام که معلوم نیست کجای شهر بود خودش رو با یه موتور میرسونه به ماشین که جلوی شرکت پارک شده و دوباره میرسیم به سریال طنزی که داریم تماشاش میکنیم.


بهرام با یه قفل فرمون میوفته به جون ماشین. چراغ ها رو خرد می کنه، با این که ‌کاوه گفته بود یه سمت ماشین ولی هر دو طرف رو داغون می کنه. کلی خرده شیشه و تیکه های شکسته ی ماشین جلوی ماشین میریزه، قفل فرمون رو پرت می کنه زیر ماشین و این همه نشونه میذاره از این که ماشین همین الان آسیب دیده ولی وقتی کتایون ماشین رو میبینه تبدیل میشه به یه آدم کور که فقط با مزگی های بهرام رو میبینه.

نقد قسمت هشتم مانکن

واقعا برام عجیبه این همه توهین به شعور مخاطب.
بماند که بهرام دقیق و به موقع خودش رو رسوند و در فاصله چند کلمه حرف زدن کاوه و کتایون و اومدنشون از شرکت به دم ماشین این کار رو انجام داد.



کار کتایون با مشکل مواجه شده و خوب این در واقع نشون دهنده ی اینه که نزدیکه کاوه متوجه این موضوع بشه که واقعیت کار کتایون غیر قانونی و خلافه.

برسیم به همتا، وقتی این چند ماه مبهم رو برامون توضیح میده. ماجرای آشنا شدنش با آبتین و اصرار اخگر برای ازدواج همتا و آبتین. دیالوگ های مصنوعی و آزار دهنده ای که هر هفته راجع بهش حرف میزنم همچنان ادامه داره.

ماجرای فروختن همتا به تاجری که ازش خوشش اومد برای جوش خوردن یک معامله ی بزرگ برای اخگر، به ما میفهمونه که اون شب همتا داشت از چی فرار می کرد که کاوه رو دید و نجات پیدا کرد.

نقد قسمت هشتم مانکن

و همتایی که به سادگی خودش پی می بره زمانی که ماجرای مواد و پلیس و اخگر رو برای کاوه و بهرام تعریف می کنه و اونا متوجه میشن که همه ی نقشه ها زیر سر اخگره.
به نظرم یکی دیگه از ضعف های بزرگ سریال شخصیت های بیش از حد اغراق شده است.



کتایون بیش از حد بی رحمه، سلمان بیش از حد مقید به اعتقاداتشه، مادر کاوه بیش از حد حرف گوش کنه که بعد یک سال و نیم از ماشین پیاده نمیشه که پسرش رو ببینه.و همتا بیش از حد ساده اس.
همچنان امیدوارم که این سریال حتی اگه خودش رو نجات نداد، حداقل برای سریال های آینده یه تجربه به حساب بیاد.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب
 
 
 
 

2 دیدگاه در “نقد و بررسی قسمت هشتم سریال مانکن ; هیجانی تو خالی

سلام
ممنون از این مطلب
اونجا که گفتی مادرش از ماشین پیاده نشد و ….
منم بودم همین طور می ساختم
چون که اگرم بیرون بیاد چه کاری میتونه انجام بده؟
و در نهایت با صحنه ای خشک و خالی مواجه خواهیم شد

ممنون از نظرتون ولی منطقی ترین صحنه از یسک مادر بی منطق بودن و کاملا احساسی تصمیم گرفتن نسبت به فرزندشه.کاری نمی تونست انجام بده درسته ولی غریزه ی مادری حکم می کنه بعد از یک سال و نیم بخواد پسرش رو از نزدیک ببینه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *